اخرین جنگ ایرانیان
مرکب گر چه در صورت سیاهیست *** قلم کوبنده جهل و تباهیست
*چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاده است تو جمع باش و گر جمع شوند از پریشانی اندیشه کن. برو با دوستان اسوده بنشین چو بینی در میان دشنان جنگ وگر بینی که با هم یک زبانند کمان را زه کن و بر باره بر سنگ *دشمن چو از همه حیلتی فرو ماند سلسله دوستی بجنباند پس ان گه به دوستی کارایی کند که هیچ دشمن نتواند. *نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف ان کار کنی که ان عین ثواب است. حذر کن ز انچه دشمن گوید ان کن که بر زانو زنی دست تغابن گرت راهی نماید راست چون تیر ازو بر گردو راه دست چپ گیر دوستان در صورت لود نشدن و یا عدم نمایش عکس ها و لو گو ها ما را حتما در جریان قرار دهید. روزها حال و هوای محرمی گرفته هر چند حال و هوای محرم در سالهای گذشته حال و هوای دیگری بود شوری بود عشق ها حقیقی تر دل ها مخلص تر ریا کمتر مجالس امام حسین تریون کوبیدن نبود بحث ها بحث اخلاق بود اموزش مردم و دعوت مردم به حق خواهی و مبارزه با ظلم و استعمار پیام رسای محرم بود.تعزیه ها تداعی بخش حال و روز کربلاییان بود خلاصه محرم اول مهر عاشقان بود همه به سر کلاس می رفتند روزهای اول با اموزش اخلاق و یاداوری معمان اخلاق را که همانا پیامبران و امامان الاهی بودند زنده می کردند چند روز که می گذشت نوبت به درس ازادی خواهی می رسید که با مجالس عرفانی و شور و حالی بر پا می شد اواخر دهه ها روز اموزش تاریخ اسلام بود تا نوبت به خصایص قیام کربلا می رسید و خلاصه با عذاداری برای امام حسین و زنده نگه داشتن یاد ان امام مجاهد دهه ها را به پایان می رساندند خلاصه توی این مدت مردم با حضور در مجالس عذاداری کلی چیز یاد می گرفتند هم تاریخ هم اخلاق هم عرفان و هم درس شجاعت و ایستادگی در راه حق این کمترین درسی بود که مسلمانان می اموختند و هر ساله مرور می کردند تا امتحان زندگی را با موفقیت پشت سر بگذارند. یاد شهیدان کربلا گرامی باد ایام محرم بر همه گان تسلیت باد نظر یک دوست به اسم خورشید مرگ: نگفتی برای چی مینویسی؟ انگیزه خودت چیه؟ پاسخ ما به این دوست: درود به شما هدفم از نوشتن وب این است که بتوانم در حد یک رسانه کوچک به مخاطبان خود اگاهی ببخشم و از تجربیات و علم انها نیز برای اگاهی خود استفاده کنم و فضایی رو برای بحث و گفتگو و تبادل اندیشه ایجاد کنم چرا که فرهنگ ایران و تمدن ایرانیان از همین برخورد اندیشه ها به وجود امد تا در جامعه ای اندیشه ها با هم به بحث و گفتگو نپردازند اندیشه های جدیدی به وجود نخواهد امد و فرهنگ مملکتی رشد نخواهد کرد من به نوبه خود با امکانات محدودم برای این امر تلاش می کنم به امید روزی ایرانیان دوباره محور تمدن بشری قرار گیرند وان روز با توجه به تجربیات کسب شده ما در طول تاریخ دیر نیست چرا که امروز ملتی شده ایم پخته تر از هر زمان. پیروز و سربلند باشید پاینده ایران محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست گفت می باید تو را تا خانه قاضی برم گفت رو صبح ای قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت نزدیک است والی را سرای ان جا شویم گفت والی کجا در خانه خمار نیست گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست گفت اگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست گفت می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی گفت بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست گفت باید حد زند هشیار مردم مست را گفت هشیاری بیار ای جا کسی هشیار نیست شیخ ما را گفتند که فلان کس بر روی اب می رود گفت:سهل است چغزی و صعوه ای نیز بر روی اب می رود. گفتند فلان کس در هوا می پرد گفت:زعن و مگس نیز در هوا می پرد گفتند فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می رود شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می رود این چنین چیز ها را چندان قیمتی نیست مرد ان بود که در میان خلق بنشیند و بر خیزد و بخسبد و بخورد و در بازار در میان خلق ستد و داد کند و زن خواهد و با خلق درامیزد و یک لحضه از خدای غافل نباشد. بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید *** در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید وز این مرگ مترسید *** کز این خاک برایید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید وز این نفس ببرید *** که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان *** چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید وز این ابر برایید *** چو زین این ابر برایید همه بدر منیرید خموشید خموشید خموشی دم مرگ است *** هم از زندگی هستیم که زخاموش نفیرید







