تبليغاتX
اخرین جنگ ایرانیان

اخرین جنگ ایرانیان

مرکب گر چه در صورت سیاهیست *** قلم کوبنده جهل و تباهیست

هر کسی در فلسفه مطالعاتی کرده باشد حتما با نام فارابی برخورد کرده است حکیمی دانشمند از دانا ترین و وارسته ترین حکیمان ایران.

 نامش حکیم ابو نصر فارابی معروف به معلم ثانی در حدود 260 هجری در دهکده وسیج از نواحی فاراب ترکمنستان چشم به جهان گشود نژادش ایرانی و پدرش هم از سرداران سپاه بود در دوران نوجوانی به تحصیل فقه و حدیث و تفسیر قران پرداخت مدتی در بغداد و سپس به حران که مرکز عده ای از فلاسفه بود گذران زندکی کرد و دو باره به بغداد باز گشت.

شخصیت اخلاقی

با اینکه در دربار با شکوه و جلال سیف الدوله بود ولی هرگز وسوسه نشد و راه حق و حقیقت را بر همه چیز مقدم دانست در دوران نوجوانی به تحصیل مشغول شد و چون کم بضاعت بود پس قناعت پیشه کرد و شب ها در نور چراغ پاسبانان درس می خواند و از پوشیدن لباسهای فاخر و اداب و رسوم درباریان دوری می جست و به جای حظور در تالار سلطنتی بیشتر در طبیعت بود و بیشتر کلاسهای خود را نیز در همان دل طبیعت برگزار می کرد با ینکه همه گونه اسایشی در کاخ برای او فراهم اورده بودند ولی ترجیحآ به سختی گذران زندگی می کرد بدین جهت مقام فلسفی فارابی را هم پایه ارسطو و شخصیت معنوی اورا همانند افلاطون وصف کرده اند روزی شخصی از او پرسید تو داناتری یا ارسطو؟ پاسخ داد: اگر من در دوران ارسطو بودم البته بزرگترین شاگرد او بودم.

شخصیت علمی و فلسفی

تقریبا تمام رشته های علمی و فلسفی زمان خود از جمله ریاضیات و موسیقی و منطق و مابعدالطبیعه و سیاست و اخلاق را استاد و صاحب نظر بود و تالیفاتی نیز دراین موارد از او به جای مانده هر چند به شاعری معروف نبود و لی ابیاتی را به او نسبت میدهند. هرگز طبابت نکرد ولی طبیب هم بود

فلسفه سیاسی

فارابی هرگز به مشاغل سیاسی روی نیاورد و هرگز با سیاسیون معاشرت نکرد با این حال در باب سیاست بسیار اندیشه می کرد و اثار متعددی را به جای گذاشت به طوریکه او را مهمترین فیلسوف سیاسی اسلام می دانستند.

سعادت و مدینه

فارابی همچون ارسطو انسان را مدنی بالطبع می دانست و معتقد بود که انسان برای بقا و دست یابی به برترین کمالات انسانی خویش نیازهایی دارند که به تنهایی از عهده ان بر نمی ایند و جامعه برای برطرف کردن نیاز های خود باید با انجام کارهای گروهی و تقسیم کار به سمت کمال پیش روند. هدف اصلی را گردامدن اجتماع و مدینه و جمع شدن مردم در یک سرزمین برای دست یابی به سعادت دنیا و اخرت می دانست.

مدینه فاضله

مدینه ای که مردم ان به اموری مشغول و به فضایلی اراسته اند و در نهایت ان مدینه را به سوی سعادت و خوشبختی رهنمون می کنند فارابی پنیم مدینه ای را ندینه فاضله میداند و ان را به بدنی تشبیه میکند که تمام اعضای ان با هم مهکاری می منند تا بدن کار خود را به درستی انجام دهد و اگر عضوی از ان بدن بیمار یا خراب شود کل سیستم بدن مختل خواهد شد و دیگر اعضا باید برای کمک به این عضو بیمار بشتابند تا سیستم ترمیم شود. ریاست این مدینه را فارابی به عهده کسی گذاشته که روح بزرگی داشته باشد و فضایل و توانایی های لازم را برای این وظیفه خطیر کسب کرده باشد تا بتواند مصالح مردم و احکام را دریافت کند و این شخص به عالیترین درجات تفکرو تعقل رسیده باشد که فارابی ان را پیامبران خدا و جا نشینان او می داند.

مدینه جاهله

مردمش نه سعادت را می شناسند و نه سعادت به ذهنشان خطور می کند چنان که اگر ایشان را به سعادت راهنمایی کنند به ان سوی نروند و اگر از سعادت برای انها سخن گویند به ان اعتقاد پیدا نکنند از خیرات جز سلامت جسم و فراخی و تمطع لذت ها نمی شناسند و اگر به ان دست یافتند گمان می کنند به سعادت رسیده اند و اگرنه گمان می برند که در گرداب بدبختی غرق اند.

به کجا میرویم مدینه فاضله یا جاهله تحلیلش به عهده شما ...

یاد ان فیلسوف و معلم بزرگ گرامی.

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

نظریه تناسخ در فلسفه را که حتما عده زیادی از شما با ان اشنایی دارید البته من با ان مخالفم ولی برای انهایی که نمی دانند در حد معرفی یک چیز هایی میگم شما بقیه ان را به صورت بحث و گفتگو تکمیل کنید تا در مورد ان به مباحثه بپردازیم.

معتقدین به تناسخ میگویند انسان پس از مرگ نمی میرد بلکه دوباره به شکل دیگری از انرژی (همان مواد تشکیل دهنده هستی) تبدیل می شود که می تواند دوباره بعد از گذشت زمان این انرژی به یک انسان تبدیل شود و دوباره این انسان از نو متولد شده و به زندگی ادامه دهد و این چرخه را برای نظام هستی دائم می دانند پس طبیعت و نظام هستی را نابود ناشدنی فرض می کنند البته دلایل متعددی هم برای ان اورده اند و سعی داشتند با توسل به علم این نظریه ها رو ثابت کنند اما ایا علم علمی است کامل یعنی انسان ناقص العقل با علم ناقص خود توانایی ثابت کردن قوانین پیچیده ای را هنوز به ان دست نیافته اند را دارد؟ به این فلسفه دیالکتیک (یا بحث و جدل علمی) می گویند فلسفه دیالکتیک سعی دارد بگوید(اشاره به یکی از نظریات ان که از عدالت خدا سخن به میان می اورد) اگر انسانی مثلآ در سن پائین بمیرد این نشان از بی عدالتی خدا است چرا که خدا حق زندگی را به یک نفر داده و این حق را از کس دیگری می گیرد معتقدین به تناسخ می گویند خدا انسان را پس از مرگ دوباره متولد می کند تا انسان ها حق چندین بار زندگی را داشته باشند و عدالت خدا ثابت شود یا حتی بعضی از این گروه معتقدند که انسان انقدر به این دنیا می اید و می رود تا به تکامل برسد و از چرخه تناسخ خارج شود خلاصه بگم نظریاتی که پیرامون این بحث و جدل ها می شود تنها انسان را دریک مسیر قرار خواهد داد مسیر راستی که مبدا ان خداوند و مقصد ان توسط حق انتخابی که خدا به ما داده تعیین می شود وراه رسیدن به خود را نیز به ما نشان داده اند پس ...

تا به کی می پرسی از بود و نبود /  جز ملال انگیختن اخر چه سود

چند می پرسی ز جبر و اختیار / اختیار ان به باشد دست یار

ساقی ما اختیار تام داشت / چهارده ائینه در یک جام داشت

برای دیدن و نوشتن مطالب خود در بلاگ گروهی ما اینجا را کلیک کنید و در زیر ارم لوگوی ما به توصیه ها و راهنمای ورود توجه کنید متشکرم.

راستی به دنیای بلاگ اسکای هم وارد شدیم  ببینید

از این پس تمام مطالب ما در دو وب اصلی و وب گروهی زده می شود شما هم در وب گروهی ما مطلب بزنید

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |