اخرین جنگ ایرانیان
مرکب گر چه در صورت سیاهیست *** قلم کوبنده جهل و تباهیست
(فاشیسم - زمینه های جنبش های فاشیستی - دولت فاشیستی) این مقاله با معرفی رژیم های راست اقتدار طلب شروع می شود و به ویژگی های انها و زمینه های اجتماعی جنبش های فاشیستی می پردازد در ادامه به چند نمونه از انها اشاره میکند.در اخر هم دولت فاشیستی را معرفی می کند. رژیم های راست اقتدار طلب رژیم های راستگرای اقتدار طلب رژیم هایی هستند که تغییر اساسی در نظام اقتصادی و اجتماعی موجود (جهت تامین عدالت اجتماعی) ایجاد نمی کنند و در انها ساخت قدرت سیاسی اساسآ اقتدار امیز و یکجانبه و خالی از مشارکت خود جوش گروه ها و نیروهای سازمان یافته اجتماعی است. طبعآ با توجه به میزان راستگرایی و یا میزان سلطه یکجانبه مصادیق مختلفی برای این نوع ساخت سیاسی پیدا شوند.چنین رژیم هایی ممکن است ادامه نظامهای محافظه کار سنتی باشند و یا اینکه در نتیجه انقلاب و تحولات سیاسی سریع پیدا شوند.معمولآ رژیم های سیاسی راستگرای اقتدار طلب انقلابی را در جامعه شناسی سیاسی به عنوان کلی فاشیسم یا توتالیتر راست توصیف می کنند.فاشیسم به عنوان ساخت دولت تحت شرایط خاصی تاریخی پدید می اید و پایگاهای اجتماعی و اقتصادی خاصی دارد.فاشیسم ابتدا به معنای سندیکالیسم دولتی یعنی سازمان بندی اقتصادی جامعه ار بالا به وسیله دولت و حمایت از انحصارات خصوصی به کار برده می شد اما بعدآ به معنی گسترده ای پیدا کرد و بر نوعی از رژیم های سیاسی توتالیتر اطلاق شد.جامعه شناسی سیاسی فاشیسم به ویژه با توجه به پایگاههای اجتماعی ان یکی از مناقشه انگیز ترین و پچیده ترین مباحث جامعه شناسی سیاسی است. واژه فاشیسم از لفظ ایتالیایی فاشیو به معنی دسته و مجموعه گرفته شده است ریشه لاتینی ان یعنی فاشیس دسته ای ازچوب های به هم بسته شده یکی از سمبلهای حکومتی در رم باستان بود.بعد ها همین سمبل دسته چوب یکی از سمبل های انقلاب فرانسه شد و پس از ان جنبش های ژاکوبنی ایتالیا ان را به عنوان سمبل وحدت و ازادی ملت به کار برد. در قرن نوزدهم واژه فاشیو را سوسیالیست ها و سندیکالیستهای ایتالیا به معنی گروهها و سازمان های انقلابی به کار می بردند ودر اواخر قرن نوزدهم کارگران – کشاورزان ناراضی در سیسیل انجمنهایی با نام گروههای انقلابی ریوولوزون اری فاشیو تشکیل دادند. در1914 نیز گروههای انقلابی و انتر ناسیونالیست در ایتالیا با نام فاشی تشکیل شد.موسولینی عضو یکی از این گروهها بود.حرکت سیاسی در سال 1919 بر اساس مجموعه ای از گروههای مبارز فاشی دی کمباتی می تو سازمان یافت. در ادامه مطلب به عناوین زیر اشاره شده... ویژگی های و زمینه های اجتماعی جنبش های فاشیستی دو گرایش عمده فاشیسم دولت فاشیستی در ادامه بحث در مورد روشنفکران اشاره ای به نقش سیاسی دانشجویان و جنبش های دانشجویی لازم است زیرا جنبشهای دانشجویی اغلب تحت تآثیر جریانات روشنفکری قرار می گیرند و به گسترش دامنه اجتماعی کمک می کنند. جمعیت دانشجویی هدف بسیج عمومی گروهای روشنفکری قرار می گیرند و می تواند اندیشه های روشنفکران را توزیع کند از نظر اقتصادی و اجتماعی دانشجویان در جوامع معاصر گروههای حاشیه نشینی هستند که در طی دوران دانشجویی جایگاهی در درون شیوه تولید و متن روابط اقتصادی جامعه ندارند و به عنوان نیروی کار بالقوه اینده از منابع مالی بخش عمومی و یا بخش خصوصی ارتزاق می کنند از نظر اجتماعی ویژگی های زندگی دانشجویی را می توان بدین صورت خلاصه کرد: دور افتادگی از خانواده احساس گسیختگی و ازادی در انتخاب راه زندگی و زندگی دسته جمعی در خوابگاهها وزندگی جنسی نامطلوب و تراکم انرژی جنسی و حیاتی دور افتادگی از متن واقعی زندگی اجتماعی و ... با توجه به این وضعیت جنبشهای دانشجویی اغلب خصلتی ارمانگرایانه پیدا می کنند. جنبش های دانشجویی معمولآ جزئی از جنبشهای ایدئولوژیک گسترده تر هستند طبعآ باید جنبشهای صنفی دانشجویان را به ایجاد اتحادیه های دانشجویی می انجامد ازجنبشهای سیاسی تمیز داد. اتحادیه های دانشجویی در کشورهای غربی اغلب در سیاستگزاری های داخلی دانشگاهها نقش دارند و از منافع و علایق دانشجویی دفاع می کنند. هر جا نظام حزبی ثابت و استقلال بیشتری داشته باشد جنبشهای و سازمان های سیاسی دانشجویی با پیوستن و یا حمایت از احزاب خاص به گروههای فشار تبدیل می شوند. جنبشهای دانشجویی اغلب به عنوان عامل پیشبرد یک ایدئولوژی یا جنبش عمومی تر عمل می کنند. زمینه رشد یا افول جنبشهای دانشجویی خود تابع رشد یا افول جنبشهای سیاسی و اجتماعی به طور کلی است. به طور کلی نوع زیست دانشجویی زمینه مساعد برای پیدایش جنبشهای اجتماعی ضد سنتی-عدالت خواهانه وارمانگرایانه است.ازلحاظ منشاء اجتماعی با توجه به گسترش اموزش عمومی دانشجویان از طبقات مختلف بر می خیزند و از این رو به عنوان یک قشر شناور و قابل بسیج به وسیله گرایش های ایدئولوژیک مختلف زاهر می شوند. *یکی از جنبشهای عمده دانشجویی و روشنفکری در قرن بیستم در ماه مه 1968 در فرانسه پیدا شد گر چه این جنبش پیروز نشد اما موجب تزلزل رژیم ژنرال دوگل گردید و هراسی گسترده در میان طبقاط حاکم جوامع صنعتی پیشرفته ایجاد کرد شورش ماه مه در دو مرحله اتفاق افتاد در مرحله اول ماه مه دانشجویان پاریس بسیج شدند و جنبش دانشجویی به زودی سراسر پاریس را در بر گرفت ناتانی حکومت دوگل در کنترل جنبش موجب گسترش سیع ان به شهرستانها شد در مرحله دوم جنبش دانشجویی به جنبش عمومی و کارگری تبدیل شد و از اواسط ماه مه به بعد اعتصاب عمومی بسیار گسترده ای به وقوع پیوست سر انجام رژیم دوگل مجبور شد با تکیه به نیر های ارتش جنبش را به نحو خشونت امیزی سرکوب کند با این همه اهداف جنبش دانشجویی ماه مه مشخص نود و شورشیان دشمن کل نظام بودند دشمن دیگر یک فرد مانند پادشاه یا یک گروه اجتماعی مانند بورزوازی نبود دشمن کلیت اشکال غیر شخصی عقلانی شده و بورکراتیک قدرت اجتمای و اقتصادی است. با مقاله ای دو بخشی در خدمت شما هستم بخش اول به روشنفکران و ماهیت انها می پردازد و بخش دوم به جنبش های روشنفکرانه در دانشگاهها (جنبش دانشجویی). واژه روشنفکران معمولآ برای توصیف کسانی به کار برده می شود که عمد تآ به کار فکری می پردازند.در برخی کشور ها الفاظ روشنفکر معنای ضمنی خلاق بودن و نقاد بودن را نیز در بر دارد.با این حال از روشنفکران تعریف واحدی نمی توان عرضه کرد.نویسنده ای شصت تعریف مختلف از روشنفکران را مورد بررسی قرارداده است.این تعریفها به سه دسته تقسیم می شوند 1- به طور کلی روشنفکران کسانی هستند که در خلق و حفظ ارزشهای غایی و تغییر نا پذیر در زمینه حقیقت زیبایی و عدالت نقش دارند. 2- دسته دوم از تعاریف روشنفکران را مبلغان عقاید بنیانگذاران ایدئولوژیها و نقادان وضع مو جود به شمار می ایند. 3- در تعاریف دسته سوم از نظر جامعه شناختی روشنفکران به عنوان قشری اجتماعی تلقی می شوند که در توسعه و پیشبرد فرهنگ جامعه نقش دارند. روشنفکران به طور کلی به عنوان ((ذهن)) جامعه خواه ناخواه با ساخت قدرت سیاسی بر خورد پیدا می کنند و اغلب میان این دو تعارضاتی رخ می نماید.ذهن و اندیشه با قدرت سیاسی به ندرت در می امیزد.قدرت نمی تواند در دراز مدت کارگزار اندیشه ازاد باشد ووقتی هم ذهن و اندیشه پیرو قدرت سیاسی شود معنی خود را از دست می دهد.روشنفکر کسی است که((برای اندیشه و فکر زندگی می کند.دلبستگی او به زندگی فکری شباهت بسیاری به دلبستگی مذهبی دارد)). به طور کلی روشنفکران بر طبق تعابیر گوناگون کسانی هستند که از چهار چوب های سنتی در هر زمینه فراتر روند و ارزشهای جدید ایجاد کنند و یا به ارزشهای قدیم جامه ای نو بوشانند و با بکارگیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل و مشکلات علمی می پردازند.فلسفه های جدیدی برای زیستن میپردازند از وضع موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد می کنند. روشنفکران چون معمولآ وضع موجود را مورد نقد قرار می دهند((چپگرا)) محسوب می شوند. ازلحاظ تاریخی باید گفت که روشنفکران محصول پیدایش فلسفه های مبتنی بر شک و تردید نسبت به عقاید سنتی بوده اند.به این معنی در تاریخ اروپا اومانیستها از نخستین گروههای روشنفکری محسوب می شوند در عصر رنسانس راسیونالیسم و روشنگری جامعه روشنگری جامعه روشنفکری در اروپا گسترش یافت جدایی فزاینده علایق دنیوی اجتماعی وسیاسی و یا جنبش سکیولاریسم خود تا اندازه زیادی حاصل فعالیت روشنفکری بودروشنفکران در این دوران در پی تخریب مبانی جامعه سنتی و ایجاد طرح و اساسی نو بودند. بر اساس همین سابقه مفهوم روشنفکری با کمال جویی در زندگی اجتماعی و سیاسی و یوتوپیا گرایی در امیخته شده است از همین رو ژورف شومیتر در کتاب سرمایه داری سوسیالیسم و دموکراسی ((نداشتن مسولیت مستقیم در امور علمی و فقدان دانش ناشی از تجربه)) به عنوان ویژگی عمومی روشنفکران عنوان کرده است. به طور کلی روشنفکران در غرب محصول روند سکیولاریسم و جنبش اومانیسم و لیبرالیسم بودند و می توان گفت که نخستین بار در انقلاب فرانسه کوشیدند اندیشه های خود را جامعه عمل بپوشانند. نقش رو شنفکران در سیاست به طور کلی می توان گفت که روشنفکران سه نقش عمده در زندگی سیاسی ایفا می کنند: یکی انتقاد از نظام سیاسی دوم مشارکت و دخالت در ان و سوم انزوا و کناره گیری از زندگی سیاسی 1- نقد نظام سیاسی نقد نظام سیاسی ممکن است به صورت نفی کامل نظم موجود بروز کند. روشنفکران در انقلاب های اروپایی چنین نقشی ایفا کردند.رهبران انقلاب فرانسه(روبسپیر-دانتون-سن زوست) اغلب از روشنفکران بودند. نقش روشنفکران روسیه در جنبشهای اجتماعی-سیاسی و انقلابهای ان کشور از قرن نوزدهم به بعد بسیار چشمگیر بوده است.دربرخی موارد انها به خشونت نیز متوسل شدند.نخستین گروه روشنفکری نیرومند از نظر سیاسی گروه رازنوچینتسی بود که موضعی انقلابی و ستیزه گرانه نسبت به جامعه و دولت داشت.دونظریه پرداز عمده جنبش مردمی (نارودنیکها) یعنی لاروف و میخائیلوفسی رو شنفکران را طلایه داران عصر جدید می شمردند. به نظر لاروف:پیشرفت بشریت تنها ناشی از وجود افرادی است که به صورت انتقاد امیزی تفکر می کنند. 2- مشارکت روشنفکران در زندگی سیاسی درخصوص نقش سیاسی روشنفکران نخستین مسوله ای که مطرح می شود این است که برخی از نویسندگان به ویژه درسنتهای ایدالیستی و رادیکال نفس مخالف با وضع موجود وطبعآ عدم مشارکت در دستگاه قدرت را جزء ویژگی های ذاتی روشنفکری تلقی کرده اند با این حال نقش روشنفکران در سیاست به شرکت در قدرت محدود نمی شود و انها ممکن است در سطوح و اشکال گوناگون و به طور مستقیم یا غیر مستقیم در زندگی سیاسی تاثیر بگذارند. نفوذ غیر مستقیم روشنفکران در زندگی سیاسی اغلب بسیار مهمتر از شرکت مستقیم انها در سیاست است نشر ایدئولوژی هایی سیاسی معاصر در همه جا کار روشنفکران بوده است.تبلیغ انقلاب-اصلاح-ناسیونالیسم-سوسیالیسم-کمونیسم و انتر ناسیونالیسم بدون وجود روشنفکران تصور ناپذیر است. مشارکت روشنفکران در سیاست اشکال گوناگونی دارد از جمله باید از اعمال نفوذ بر سیاست های دولتی یا افکار عمومی مشارکت در زندگی سیاسی و قبضه قدرت مشاوره سیاسی و جز ان نام برد.روشنفکران همه جا به عنوان گروهای مخالف در پی اعمال نفوذ بر سیاست دولت بر امده اند و یا در نهاد های حکومتی شرکت کرده اند. 3- کناره گیری از سیاست ازدیدگاه روانشناختی اجتماعی کناره گیری از سیاست معمولآ همراه با پدیده هایی چون ترس و افسردگی و احساس حقارت و بدبینی است از نظر اجتماعی وضعیت حیشیه نشینی زمینه مناسبی برای گسترش کناره جویی سیاسی است.مثلآ همواره بخشهایی از اقلیتها و زنان و روشنفکران در چنین وضعیتی قرار دارند. به طور کلی کناره جویی از سیاست در نتیجه سه عامل پیدا می شود: 1- یکی فقدان انگیزش برای شرکت در زندگی سیاسی(عوامل روانشناختی و فرهنگی) 2- دوم فقدان امکانات لازم(مثلا اموزش-اطلاعات-ارتباطات-سازمان و تشکل) 3- سوم فقدان فرصت عمل از نظر سیاسی به علت بسته بودن ساخت قدرت در خصوص روشنفکران کناره جویی از سیاست معمولآ عامل سوم است. نظر یک دوست: سلام %100 مخالفم به نظر من گزینه 3 (فقدان فرصت عمل به علت بسته بودن ساخت قدرت ) خود عاملی است درجهت تهیه امکانات در گزینه 2 (مثلا اموزش-اطلاعات-ارتباطات) و در نتیجه ایجاد انگیزه در گزینه 1 و انجام مسئولیت. پس فرق روشنفکر با من در چیست؟ پاسخ ما: وقتی حرف از بسته بودن می شود بسته بودن نه به ان معنی که قدرت سیاسی راه بسته باشد بسته بودن به این معنی که بافت جامعه جوری باشد که نه بتوان از ابزار قدرت استفاده کرد و نه از ابزار جامعه در این گونه جوامع که به ان جوامع بسیار سنتی گویند راه برای اموزش و حتی تهیه امکانات به دلیل بسته بودن فضای سیاسی و اجتماعی باز نیست روشنفکران معمولا در انزوا می روند در این گونه مواقع باید در انتظار نسلی جدید بود که باور های سنتی نسل قبل را درک نمی کنند و شکافی در جامعه بوجود می اورند و در اینجاست که روشنفکر باید با توجه به شکاف در اجتماع سعی در ایجاد امکانات کندو بتواند اموزش های لازم را برای پیشبرد جامعه به نسل بعد بدهد. مسئله ای که امروز سیستم اموزش کشور ما را در بر گرفته بهانه ای شد تا این مطلب رو برای شما بزنم و باهم به برخی از دلایلی که باعث شده امروزه رشته ای مثل ادبیات و علوم انسانی با تمام زیر شاخه های ان که دروس بسیار مهمی در سطح دانشگاه ها را نیز به خود اختصاص می دهد دروسی مثل حقوق جامعه شناسی اقتصاد یا سیاست و ... با بحرانی جدی در درون دبیرستانها و دانشگاهها مواجه شود البته با بررسی بعضی مسائل این مشکل تا حدیش پیش بینی می شد و لی اگر با این شدت به پیش رویم شاید در این رشته با مشکل جدی رو به رو شویم با نگاه به گذشته خواهیم دید که در دوران ما که فکر می کنم هنوز هم ادامه داشته باشد پدر و مادر ها و به بچه ها می گفتند یا باید مهندس بشی یا دکتر پس قدرت انتخاب از بچه گرفته می شد و بدون توجه به علاقه مندیها و تواناییهای فرد بدون مشاوره تحصیلی خود به خود محصل رو به رشته هایی مانند ریاضی و یا علوم تجربی در دبیرستانها می اورد تا جایی که دیگر کسی اگر در رشته ادبیات شرکت می کرد به او به عنوان تنبل و کم سواد می نگریستند بدون توجه به تمام سختی هایی که این رشته در دانشگاه ها دارد و این هم خود دلیل مضاعفی می شد برای فرار از این رشته یکی از مهمترین دلایل که سیاست های خود کشور هم بوده برای فرار دادن مردم از این رشته حساس که با فرهنگ ایرانی و یا شغل های حساس و کلیدی ربط دارد سیاست اوردن درسها و واحد هایی مثل عربی ان هم به طور گسترده در داخل این رشته هاست و مردم هم برای فرار از این دروس نا چارا به علوم دیگری گرایش پیدا می کنند البته این سیاست به خاطر این بود که با توجه به این که یک منتقدی که بر فرض در رشته ادبیات فعالیت می کند راههای بسیاری را فرا خواهد گرفت برای نقد و بررسی مسائل که می تواند گاهی بازبان طنز باشد کنایه و... خلاصه این رشته گرایشات گوناگون و شغل های کلیدی ای را در اختیار نسل جدید می گذارد که از نظر سیستم ممکن است غیر خودی باشند البته در پرانتز بگم(غیر خودی به معنی منتقد) بنابر این سیاست حذف این رشته مهم سیاستی غلط بود که نه نتیجه داده و نه خواهد داد و دلایل دیگر رو اگر بخواهیم اشاره ای داشته باشیم می شود به روند رو به رشد صنعتی شدن کشور اشاره کرد که بیشتر جوانان را بر این داشته که به گروههای فنی و رشته های مهندسی علاقه نشان دهند که این هم به نظر بنده باید بادید جامعه شناسانه هراه باشد وگر نه اسیب های ناشی از زندگی صنعتی و روابط اجتماعی خاص ان جامعه ما را مورد اسیب های شدید اجتماعی و غیره قرار می دهد که این هم نیاز مند حظور جامعه شناسانی اگاه است که باید در این رشته تعلیم دیده باشند.شما هم حتما در اطرافیان خود دیده اید که کسانی که در این رشته ها تحصیل می کنند چه در سطح اموزش متوسطه و چه در سطح اموزش عالی با روند نزولی ای در اموزش و در امکانات و در بسیاری از موارد دیگر یا حتی حظور نداشتن نیرو های کافی برای تحصیل که مشکاتی از قبیل بر نامه ریزی صحیح اموزشی را برای مراکزاموزش فراهم اورده رو به رو شده اید پس مشکلات را بگویید تا پیرامون انها بحث جامع و پرباری را نصیب خوانندگان این وبلاگ کنیم. نظر یک دوست: سلام پاسخ ما: درود به شما دوست عزیز در این که سیستم اموزشیی مشکل داره شکی نیست ولی با ید شرایط برای همه گان به صورت مساوی و عادلانه برقرار باشه به یاد داشته باشیم ایرانی ها ادم های با استعدادی اند فقط عده ای باگرفتار شدن در این سیستم غلط نتوانسته اند استعداد خود را پیدا کنند و به دلیل محرومیت از مشاوره ای دست راه را به غلط رفته اند که امید واریم متوجه شوند و در مسیر استعداد خود حر کت کنند. نظر یکی از دوستان: سلام دوست عزيز پاسخ ما: در مقایسه با استانهای کوچکتر گفتیم اگر در مقایسه با کشور های توسعه یافته باشد که از هیچ استانداردی بر خوردار نیستیم دوست عزیزی چند روز پیش طی یک پیغامی به من گفته بود چرا مسائل فرهنگی و تاریخی رو با مسائلی چون سیاست در هم می امیزم نکته ای که در این میان بد نیست بگذاریم در ذهن ما گذری کند این است که مسائلی چون فرهنگ و تاریخ که همان میراث گذشتگان ماست دستخوش سیاست ها بوده و این سه به قدری با هم پیوند محکم دارند که عضوی از یک خانواده شده اند به طوری که مطالعه و تحقیق بر روی یکی از این ها نمی تواند مسیر تحقیق یا مطالعه رو به سمت دیگری نکشد باری به هر جهت این مسئله رو بهانه ای کردیم برای سخنانی که می تواند گریزی باشد برای ما در مورد صحبت امروز که با تیتر این مطلب پیشاپیش از موضوع صحبت خود پرده برداشته ایم بله میراث ماندگار میراث هر کشوری بخشهای گوناگونی دارد مثل میراث فرهنگی تاریخی ادبیات و شعر و داستان ها و کتب ها و اثار تاریخی اسنادتاریخی واثار باستانی و... که همگی بخشی از اتفاقات و مسائل و اندیشهایی است که از گذشته باقی مانده که و نشان از قدمت و فرهنگ و اصالت هر فرهنگی دارد که در کل همه انها را می توان به عنوان هویت تاریخی و ملی نام برد این هویت ها در هر جایی از جهان دستخوش نامهربانی هایی در طول زمان گردیده و از این رو حق هایی باطل شده و کسانی که مهر باطل بر دل سیاهشان بوده را بر کرسی حق طلبی جهان نشانده به هر حال یادی از بی رحمی های زمانه برای جهانیان در هر دوره ای خالی از لطف نخواهد بود چرا که چرخ گردون می گردد و هیچ کس توان توقف ان را ندارد واصالت فرهنگ ها و فرهنگ های حق طلب و اصیل نوری خواهند بود بر دنیای سیاه باطلان اما در این فاصله از تاریخ شرمنده تاریخ و نسل های اینده خواهیم بود اگر سهم خود را برای حفظ این میراث ادا نکنیم دیگران برای ما نکاشتند که این شدیم اگر ما برای دیگران نکاریم انها هم از ما بد تر خواهند بود تا سراسر نابودی در خانه ما را بزند و ... رشته افکارم رو داستان اون پادشاه پاره کرد بذارید بگم بد نیست: روزی پیرمرد کهن سالی که یک پاش این ور گورو اون یکی پاش اون ور گور بود و یکی هم داشت هلش می داد تو گور داخل باغش داشت بذر گردویی می کاشت پادشاهی که در حال گذر از اون جا بود رسید به این پیرو گفت ای پیر چه می کنی گفت دارم درخت گردویی می کارم پادشاه خندید و گفت ایا از این هم ثمری خواهی خورد گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ما می کاریم تا دیگران بخورند پادشاه از حرف این پیر خوشش میاد و هزار سکه به او هدیه میده پیر میگه به راستی که من اولین کسی بودم که ثمر این درخت رو خوردم. تاملی کنیم و ببینیم که ان باغبان پیر که باغ داشت و ثمرش را برای دیگران می خواست و ان را میراثی برای دیگرانی که از ان جا خواهند گذشت می دانست اول خود از ان بهره برد تا دیگران. پس با حفظ درختمان که همان اصالت و فرهنگیست که از گذشتگان برایمان مانده خود اول از ثمره ان بهره بریم و از حق گویی نترسیم که اگر بر ما ضرر هم باشد تنها راه سعادتمان است از دروغ بپرهیزیم که عامل نابودی ملتهاست به هم خوبی کنیم تا قبل از اینکه دیگران سود برند خود سود کرده ایم به خدا توکل کنیم که هیچ قدرتی از او بالا تر و قابل اعتماد تر نخواهد بود دراخر هم از خدا بخواهیم ما را از راه حق منحرف نکند که راه پیروزی و سعادت در ان است. پی نوشت: همانطور که می دانید فرهنگ ایرانیان باستان از جمله فرهنگ هایی بود که در ان توصه زیادی به خوبی و پرهیز ازدروغ و احترام به دیگران شده بود ولی ما ایرانیان در طول تاریخ به خاطر بعضی کج رویی ها و نافرمانی از تعلیمات گذشتگانمان تخم نفاق و اختلاف را خود کاشتیم که باید ریشه ان را بزنیم و بدانیم هر فرهنگ اصیلی دوباره زنده ودوباره پا خواهد گرفت پس چرا ما نکاریم برای فرزندانمان تا انها را از این قحطی وبلا نجات ندهیم. به امید ثمر دادن میوه های حق در ادامه مطلب پاسخ به نظرات خودتون رو بخونید...
واژه ناسیونالیسم همانطور که خود شما بهتر می دانید به معنای لغوی یعنی میهن پرستی اما این به ان معناست که دیگر مکاتب سیاسی میهن پرست نیستند یا بر ضد منافع ملی کشورشان عمل می کنند خب مسلم است که نه همه ملت ها کشورشان را دوست داند و برای سر افرازی ان کار می کنند اما اگر این حرف صحت دارد پس یعنی همه مکاتب ناسیونالیسم هستند مسلما نه ناسیونالیسم شرایطی دارد که اتفاقا در اسلام هم از ان شرایط ذکر شده البته شرایط به طوری افراطی در جامعه پیاده شود جامعه سمت جامعه فاشیستی پیش میرود پس ما اینجا برای اینکه از اینجای بحث منحرف نشیم ناسیونالیسم را در شکل تک حزبی یا تک قطبی و دیکتاتوری ان محکوم می کنیم اما بریم سر این شرایط دولت ناسیونالیسم دولتی است ارمانی پس باید یک سری کارهایی را در حوضه های مختلف که از اصول پایداری ان کشور است انجام دهد مثلا در حوضه فرهنگ با به رسمیت شناختن و احترام گذاشتن به همه فرهنگ ها برای فرهنگ سازی در جامعه و حفظ ارزشها و میراث گذشتگان تلاش کنند یا حتی در حوضه سیاست با احترام و به رسمیت شناختن تمامی اقوام و قومیت ها و مذاهب ان کشور انها را در امور داخلی دخالت داده و همه را زیر یک پرچم جمع اوری کنند تا بتوانند در سازندگی کشورشان مشارکت کنند و این را راهی برای جلوگیری از فروپاشی دولت و جامعه بدانند تا جامعه دچار چند دستگی و تکثر گرایی نشود و لی دولت ناسیونالیسم یک وظیفه دیگر نیز دار که خیلی با ان مخالفت می کنند ولی بخوانید...! مسئله نژادی البته نه نژاد پرستی منظور تشویق و وضع قوانینی است که به مردم در یک جامعه اجازه ازدواج با دیگر نژاد ها را نداشته باشند بگذارید با مثال بگم مثلا اسلام از دواجی که زن و مرد از دو دین باشد را منع کرده و لی بعدا توسط بعضی علما اصلاحاتی در ان انجام شد و لی باز در بخشهایی از ان منع کامل وجود دارد مثلا زن مسلمان را با مرد غیر مسلمان منع کرده حال اینجا این سوال است که دینی را که ازدواج را به هر رسم و رسومی حلال میداند چرا این قوانین را عرضه کرده ( البته این نکته رو توی پرانتز بگم دین چیزی جز شناساندن قوانین طبیعت به انسانها برای بهتر زندگی کردن نیست) پاسخ مشخص است اگر حاصل این ازدواج فرزندانی باشدحالا به نظر شما اگر یکی از این فرزندان به دینی غیر از اسلام روی اورد پایه های سست شدن اسلام را خود پدر یا مادر خانواده بنا نهاده اند و در مدت زمانی اسلام تضعیف می شود یا حتی این قضیه رو در مورد ادیان دیگر امکان دارد. حالا در حوضه جامعه نیز همین طور است اگر یک هم نژاد ما با یک نژاد دیگر ازدواج کند و حاصل این ازدواج فرزند یا فرزندانی باشد به نظر شما این فرزند یا فرزندان به عنوان یک ایرانی اریایی نسبت به کشور ما می نگرد یا پایبند به اصول ان کشور یا نژاد دیگر که اگر در این حوضه هم همین روال ادامه یابد دیگر در دراز مدت ناسیونالیسم از بین میرود ولی باز هم می گویم هر نژاد در جای خود از احترام برخوردار است ولی این برای انها هم بهتر است که با دیگر نژاد ها ترکیب نشوند چرا که هم ما و هم انها حتی بعد از مدتی دیگر از لحاظ چهره هم بسیار شبیه هم می شویم و دیگر چهره ما نیز نشانی از قوم اریایی بر خود نخواهد داشت. می دونم با نوشتن این مقاله موج انتقاد هاست که نسیب ما می شود و لی امید وارم بتوانیم این بحث را داغ و حتی به صورت یک مباحثه خوب ارائه دهیم. البته فرسط زیادی نداشتم تا بنویسم ولی اگر دیدم بحث پر بار شد دوباره در باره ناسیونالیسم می نویسم. در ادامه مطلب بحث و گفتگو ها را می خوانید... راستی اگر دوست دارید در وب گروهی ما مطلب بنویسید اینجا را کلیک کنید کنید و در قسمت در باره ما نام کار بری برای شما و شماره رمز ورود را گذاشته ایم.
در داخل شهر یکی میگه بشتابید بشتابید... رفتم ببینم چه خبره می دونم شما هم دوست دارید بدونید دیدم دارن ثبت نام می کنند برای جبهه من هم ثبت نام کردم و رفتم. بریم یک راست سر خط مقدم و گزارشات مربوطه: می دونم کنجکاو شدید بدونید چه خبره دشمن ان طرف خاک ریز ایستاده اما ان خاک ریز مشخص نیست نمی دونم کجاست به قول برو بچه های جبهه حاجی نخود بفرست اما کجا؟همه مات و مبهوت از همه طرف مورد هجوم دشمن انگار محاصره شدیم با اینکه ازلحاظ تکنولوژی این همه پیش رفته ایم با اینکه این همه درس خوانده و با تاکتیک های مقابله با دشمن اشنا شده ایم اما انگار کم اورده ایم دشمن قدره چه بکنیم؟در این گیرو دار فرمانده فریاد میزنه کی خسته است رزمنده ها همه با صدای خسته فریاد می زنند دشمن یک دفعه یکی از انها از فرط خستگی روی زمین می افتد اخه یک مدتیه غذا تمام شده همه گرسنه اب هم که با جیره بندی ای که شده برای مدت کوتاهی بیشتر نداریم تنها مانده ایم با کمی امید همه گیج به راستی چه کنیم؟ همه داریم هلاک می شویم همه جا مورد هجوم و حمله دشمن انگار صدای انفجار مهیبی امد یک دفه دود همه جارو گرفت فکر کنم موشک بود دیگه حتی چشم چشم را نمیدید اوه اوه هوا پیما ها اومدند سنگر کجاست فقط تونستم به یک طرف دیگه بدوم همه همسنگری هایم پراکنده شدند دیگه اونا رو هم نمی تونم ببینم همه جا سیاهیست بوی سبزی تازه هم داره میاد توی این وضعیت همه دوست دارند بو بکشند چند روزی کسی چیزی نخورده یک دفه یک صدا گفت شیمیاییه حالا ماسک از کجا بیاریم باز هم رفتیم به جایی که بو نباشه از دور انگار یک چیزی پیداست اره دیدمش ماشیم امبولانسه رفتم کنارش یک تخت خونی داخلشه انگار این دشمن بی هه چیز وسایل کمک های اولیه رو هم برده پس باید چه کرد اگر دشمن از ما گذر کنه ممکنه یکی پس از دیگری همه شهر ها و خلاصه کشورو بگیره همه باید مقاومت کنند می دونم در داخل شهر ها هم همه برای مقابله با دشمن خواهند رفت همه می خواهند خود وکشور را از شر این دشمن عجیب و قریب نجات بدند اما چه طور؟... ما که جبهه دیده و جنگ رفته و اموزش دیده هستیم کم اوردیم از مردم عادی چه انتظاری می توان داشت یک خبر بد دیگه دشمن داره حلقه محاصره رو تنگ تر می نکه با این کمی امکاناتی که داریم دیگر حتی امکان گزارش کردن برای شهر های دیگه رو نداریم هیچ کس دیگر نمی داند حتی دشمن کجاست و چه دارد می کند حتی نمی دانند ما زنده ایم یا مرده ایا دشمن دارد به پیش می اید؟ ما حتی راه عقب نشینی هم نداریم اگر می توانستیم به عقب برگردیم شاید می تونستیم نیروهایمان را پیدا کنیم و با یک تجدید قوا برای حمله نو اماده شویم داشتم گیج و واج می خوردم که یکی از همسنگرانم رو دیدم نا خدا گاه به طرف هم دویدیم که یک دفه یک صدای انفجار مهیب هوش و حواسم را برد و روی زمین افتادم دیگر نفهمیدم چه شد مرده ام یا زنده؟ وقتی به هوش امدم دیدم در یک بیمارستان همه دورم را گرفته اند و ازبه هوش امدنم خوشحال اند گفتم چی شده همه تبریک می گفتند از تعجب شاخ در اوردم چهره ها به نظرم اشنا می امد ولی انگار خیلی پیر تر از گذشته بودند انگار یک چندین سالی در کما بودم یک دفه دست پاچه از همراهان یک اینه خواستم من هم پیر و شکسته شده بودم از یک نفر خواستم به من بگه چی شده که یکی از دوستان قدیمی که برای ملاقات اومده بود تمام ماجرا را برای من شرح داد تازه فهمیدم چه خبره ما با مقاومت خود و با گذاشتن عمر و زندگی خود بهای مبارزه را پرداخته بودیم حالا با کوله باری از تجربه باید انها را به نسل دیگر منتقل می کردیم و این اخریم وظیفه ما در این دنیا بود بله ما پیروز واقعی این نبرد بودیم چون در سخت ترین شرایط ایستادگی کردیم و از همه چیزمان گذشتیم. توجه توجه: این داستان تخیلی بود این جبهه نیز وضعیت کنونی ایران را تداعی میکرد و این جنگ نیز همان جنگ با نفس و دنیا پرستی و ظلم و بیداد بود حالا هر کسی هر طور راحت تره از این داستان برداشت کنه و در اخر کارباید بگم به خدای احد و واحد بنده جوان هستم و سنی هم ندارم فکر نکنید من پیرم. با سپاس فراوان از شما خوانندگان و به امید سرفرازی ایرانیان پایدار تا درودی دیگر بدرود. نظر یک دوست عزیز
سلام دوست جنگنده من پاسخ به این دوست عزیز سلام دوست من من گفته بودم هر کس هر طور می خواد برداشت کنه اما منظورم از دشمن ان چیزی نیست که شما فکر می کنید در اخر به انها اشاره کردم ین وضعیت جنگی هم تداعی جامعه ما بود که همه گیج و واج می زنند و دود سیاه همه جا را گرفته و همه غیر از خود چیزی نمی بینند اما بلاخره همه چیز درست می شود و اما چون نمی دونستم چه طوری برای همین در ان قسمت داستان خود را در کما دیدم و لی مطمئنم درست میشود به امید ان روز از زلزله تا سیل و تا طوفان و گرفته و تا تخریب ساختمان ها و گرفتار شدن عده ای بدبخت بخت برگشته که برای لقمه ای نان در زیر اوار ها یا در زیر معادن دفن میشوند می نویسیم بله دوستان من هنوز یاد ان حوادث طبیعی و غیر طبیعی که بخشیش مربوط به بی احتیاطی و بخش دیگرش مربوط به بلا های اسمانی بود نگذشته و هنوز ان خاطرات از ذهن مردم ما پاک نشده که دوباره با یک بارندگی ساده 19 نفر در استان چهار مهال بختیاری و 4 نفر در استان هرمزگان بر اثر سیل و زلزله کشته شدند هر چه به این اتفاقات فکر میکنم می بینم داستان ما نیز دارد مانند قوم بنی اسرائیل میشه البته انها به خاطر نداشتن امکانات زندگی بر اثر حوادث طبیعی جان دادند و ما بر اثر داشتن امکانات غیر استاندارد زندگی داریم بر اثر حوادث طبیعی و غیر طبیعی می میریم انگار جان ادم ها بازیچه دست بی خدایانی به اسم پیمانکاران شده که به خاطر دزدی هایی که در انجام پروژه های عمرانی انجام می دهند با یک باران ساده یا یک زلزله کوچک تنها به خاطر نداشتن استاندارد در ساخت خانه یا ... جان عده ای از هموطنان گرفته می شود و خانواده هایی در غم از دست دادن عزیزانشان سیاه پوش درطول دوران های گذشته زمانی که انسانها به صورت قبیله ای زندگی می کردند طبق قوانین طبیعت زورمندان همیشه برای بدست اوردن جا و مکان و بهتر زندگی کردن نسبت به قبیله دیگر به قبایل همجوار خود حمله می کردند و تمام اموال و زندگی انها را مصادره کرده و هر کس مقاومت می کرد می کشتند و خانواده او را به اثارت می بردند و از انها به عنوان برده استفاده می کردند در طی زمان کم کم شرایط زندگی عوض شد و انسان ها به تکنولوژی های ابتدایی دست پیدا کردند اما هنوز همان تفکر قدرت طلبی و زور گویی در انها وجود داشت و همان جنگ و لشکر کشی ها ادامه یافت تا کم کم تعداد انسانها افزایش یافت و مرزها به وجود امد و کشور ها تشکیل شد و این قبایل کم کم ساماندهی شدند و قبول کردند زیر یک حکومت و یک حاکم زندگی کنند اما این حکومت و حاکم را چه کسی تعیین میکرد باز هم توسط قدرت مندان داخلی تعیین می شد ولی هرچه بود باعث بوجود امدن کشور ها شدند این کشور ها سعی کردند قوانینی بوجود بیاورند و با هم در کنار هم زندگی کنند ولی باز هم با کوچکترین بهانه برای سرنگونی هم اقدام می کردند و به جنگ وارد می شدند در واقع جنگ ها روز به روز از جنگ های خرده و کوچک قبیله ای به جنگ های بزرگ تر تبدیل می شد و نیروی بیشتری با سازماندهی و تکنولوژی بیشتر و پیشرفته تر به جان همدیگر می افتادند تا کم کم انسان به این نتیجه رسید که باید برای جلوگیری از جنگ به یک قدرت نظامی برتر دیت یابند تا کشور های دیگر جرئت حمله به انها را نداشته باشند همین عامل با عث شد تا رقابت در ساخت اسلحه ها و جمع اوری انها تبدیل شود و کشور ها را به انباری برای کشت و کشتار تبدیل کند. روزی که اسلحه گرم اختراع شد توسط انگلیسی ها انها سعی کردند اسلحه را به تولید انبوه برسانند و به دست همه بدهند تا تجارن خود را پر رونق تر کنند اما با رسیدن این تکنولوژی به کشور های دیگر باز هم رقابت در گرفت و تولیدات این سلاح در جهان روز به روز افزایش یافت و هر روز نوع پیچیده تری از ان در جهان ارائه شد و جنگ هارا صد ها بار وسیع تر و مخرب تر و وحشیانه تر ساخت تا به دوران کنونی رسیدیم دوران بمب و موشک وانواع سلاح های کشتار جمعی اهم از بمب های اتمی و بمب های هیدروژنی و میکروبی و... اما با این حال دولت ها و کشورها از تاریخ گذشتگان درس نگرفته و هنوز این تفکر حاکم است که هر کس سلاح بیشتر و مخرب تری داشته باشد امنیت ان نیز بیشتر خواهد بود اما هرگز به این فکر نکرده اند که اگر روزی در این انبارهای هولناک با سلاح های عجیب و قریب بر روی جهان باز شود و جنگی رخ دهد میلیارد ها نفر در عرض کمتر از یک ساعت نابود می شوند و به راستی در ان روز چه بر سر این کره خاکی و موجودات ان خواهد افتاد... عجب اشفته بازاریست دنیا / عجب یار وفاداریست دنیا میان انچه باید باشد و نیست / عجب پوسیده دیواریست دنیا به امید نابودی تمامی سلاح های هسته ای و غیر هسته ای در ادامه مطلب چند تا عکس داریم حتما ببینید پاینده ایران پارسی و سرفراز پارسیان ایران دموکراسی - ازادی - عدالت از این واژه های قشنگ این روزها در جامعه بین اقشار مختلف از روشنفکران تا دانشجویان و مذهبیون و روحانیون و... تا اقشار تحصیل نکرده و کوچه بازارها زیاد می شنویم هر کدام هم نوع تحلیل از این واژه ها ارائه می دهند. یک روز از یک نفر پرسیدم ازادی چیه؟ گفت: یعنی بتونی برای زندگی خودت تصمیم بگیری و به یکی دیگه گفتم دموکراسی یعنی چه؟گفت یعنی حرفت رو بزنی و کسی کارت نداشته باشه به یکی دیگه گفتم: عدالت را در چه می دانی گفت:پولدارو بی پول با هم برابر باشند فاصله طبقاتی نباشد و خلاصه کسی به ما مستضعفین به چشم حقارت مگاه نکنه اخه بابا ما هم ادمیم حالا پول کمتر داریم این زندگیه هر طور باشه میگذره خوش به حال اونهایی که با نام نیک از این جهان میرن.بله این حرفها مال زمانی بود که دانشجو بودم و توی دانشگاه بحث های ازاد بین دانشجویان خیلی داغ ترو پر طرفدار تر از کلاسهای درسی بود بعضی وقتها این بحث ها به قدری داغ می شد یک وقتهایی هم سر هم داد میزدیم مخصوصا پای ایدئولوژی هم که پیش میومد خیلی ها تا اخر ترم با هم دشمن بودند خلاصه این دوران دانشجویی با تمام ناراحتی و خوبی هاش دوران خودش رو داشت منم اون روزها از این حاشیه ها و مسئل به دور نبودم ما هم با چند تا از بچه ها برای خودمون جبهه ای درست کرده بودیم و به قول خودمون از مواضع خودمون دفاع می کردیم و سعی داشتیم بگیم ایدئو لوژی ما درسته امان از دست این ایدئولوژی ها خوب البته اون زمان هم هنوز ترم های اول بودیم بعدا یواش یواش فهمیدیم که بابا یک جورایی حرف های همه ما درسته ما همه یک هدف داشتیم این که مثل دیگر ملت ها هم کشورمان را در صدر کشور های جهان ببینیم ولی این دیوار بزرگ ایدئولوژی مانع بزرگی بر سر راهمان بود و ما را از هم جدا ساخته بود حتی چشمانمان هم کور کرده بود به طوری که ملیتمان را هم داشتیم فراموش می کردیم یکی از دموکراسی می گفت یکی از مارکس می گفت یکی از مذهب اما در پشت پرده ذهن ما همه از ایران می گفتند ایرانی اباد و ازاد که ارزوی همه ما بود درسته ما همه از یک چیز می گفتیم بدون اینکه خودمون بدونیم.روزگار گذشت و گذشت و گذشت تا این دوران هم مثل دیگر دوران زندگیمان به اتمام رسید و ما هم بزرگ و بزرگتر شدیم و هر روز توانایی فهمیدن مسائل بیشتری رو داشتیم فهمیدیم بابا این حرفها همه اش یکیست تا جامعه عدالت نداشته باشد فاصله پولدار و بی پول از بین نمی ره تا ازادی نباشه تا همه سخن نگویند فکر جامعه پرورش پیدا نمی کنه در کل فهمیدیم جامعه علوی که مولا علی (ع) از ان سخن می گفت دارای شرایطی از این قبیل بود جامعه ای که همه حرف میزدند و علی گوش می داد و سعی می کرد گمراهان عالم را به به راه راست براند جامعه ای که برای برقراری عدالت در ان علی لحظه ای شمشیر زمین نگذاشت و به جنگ با ظالمان رفت جامعه ای که در ان علی دوستی را با دوستان و جنگ را با ظالمان زر پرست اموزش می داد به امید همچین جامعه ای ... سه چیز پایدار نماند مال بی تجارت علم بی بحث و ملک بی سیاست یا علی در بند دنیا نیستم / در پی لبخند دنیا نیستم در پی انم که لطفش دائم است / با من و بی من به ذاتش قائم است دائم الوصلیم اما بی خبر / در پی اصلیم اما بی خبر گفت پیغمبر که ادخال سرور / بی قلوب المومنین اما به نور نور یعنی انتشار روشنی / تا بساط ظلم را بر هم زنی هر که از سر سرور اگاه شد / عشق بازان را چراغ راه شد
![]()
ادامه مطلب
بنظر من کل نظام آموزشی مشکل داره کی گفته که یک بچه تیز هوش و یک بچه بی استداد باید با هم دیپلمشون رو بگیرن؟و یا اینکه حتما سرکلاس حاضر باشن اون هم بمدت 9ماه شادباشید ممنون سرزدید.
ببخشيد كجا استانداره كه اين دوميش باشه؟؟؟![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
ادامه مطلب
در مورد این مقا له ات وخط مقدم جبهه وجنگ بادشمنان گردن کلفت مجبورم برایت یک لطیفه بنویسم
اون قدیم ها توی بازارچه محل ما یک سبزی میوه فروش قبراق چاق وچله جوان وخوش آواز بود که مجصولات قابل فروش خودرا با آوازی خوش اعلام فروش میکرد
در این محل مردی بود فقیر ونیمه مفلوج درهمه قسمت های بدنش
این سبزی فروش هرچه سبزی ومیوه کرموی وازده داشت میداد باین مرد میگفت در کنار مغازه من بنشین وبفروش
سبزی فروش میخواند
گل بسر دارم خیار مال دولابه خیار خیار ببر به خانه برای اهل خانه
سه تا خیار صنار
مرد مفلوج هم بادستش میزد توی سینه اش میگفت منم از این ها دارم؟؟
عزیزم هرکس میخواهد به چنگ برود باید بتواندبقدر دشمنش اسلججهخودش را خودش بسازد ؟؟نه اینکه از دشمنانش بطور ناقس بخرئوناقض تر کپی کند
هروقت اسلحه را خودمان ساختیم که تونستیم دشمن را خورد کنیم بگو که منهم بیایمجبهه
والی در مقابل دشمن احمق بهترین اسلحه ها با پنبه سر بریدن دشمن است که این پنبه آتش زای ویران کنند هیچ چیز نیست الی منطق با پشتی بانی عقل و خرد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب![]()
![]()







