اخرین جنگ ایرانیان
مرکب گر چه در صورت سیاهیست *** قلم کوبنده جهل و تباهیست
مرزع سبز فلک دیدم و داس مه نو *** یادم از کشته خویش امد و هنگام درو گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید *** گفت با ای همه از سابقه نو مید نشو گر روی پاک و کجرد چو مسیحا به فلک *** از چراغ تو به خوشید رسد صد پرتو تکیه بر اختر شبگرد مکن کین عیار *** تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو گوشوارزرولعل گر چه گران دارد گوش *** دور خوبی گذران است نصیحت بشنو چشم بد دورزخال تو که در عرصه حسن *** بیدقی راند که برد از مه خورشید گرو اسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق *** خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو اتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت *** حافظ این خرقه پشمینه بیند از و برد نوروز اداب و رسوم و باور های مردم و ... در ادامه مطلب. همانطور که خاتمی گفته بود من یا میر حسین یک کدام به میدان می اییم دیروز سید محمد خاتمی طی بیانیه ای انصراف خود را از حضور در انتخابات طی بیانیه اعلام کرد و هزاران حامی و همراه او که طی کمپین ها و مراسم های گوناگون سعی داشتند به مصاف احمدی نژاد بروند با یک تصمیم ناگهانی مواجه شدند البته این کار اقای خاتمی دو دلیل می تواند داشته باشد یکی اینکه انصراف او به دلیل اتحاد بین نیروهای اصلاح طلب است و دلیل دومش بی میلی او که از همان اول هم به ان اشاره شده بود برای حضور در انتخابات د ر هر صورت تصمیم او قابل احترام است . اصلاحات با خاتمی شروع نشد که بدون او پایان یابد در بین نیرو های تحول خواه و اصلاح طلب کسانی هستند که می توانند جای او را پر کنند کسانی همانند عبدالله نوری دکتر سحابی و حتی نیروهای جوان ناشناخته البته برای گذر از شورای نگهبان فشار افکار عمومی لازم است خلاصه اصلاحات با خاتمی شروع نشد و با خاتمی هم خاتمه نخواهد یافت اگر نیروهای جوان در سال 76 هنوز باور های پدران خود را داشتند جنبش اصلاحات در شکل خاتمی نمود و پرورش پیدا نمی کرد این مردم بودند که خواستند تغییر کنند و کردند خاتمی فقط نماینده تغییر در جامعه بود و حال اگر جامعه دوباره دچار تحول شود و این چند دستگی ها کنار گذاشته شود و بازگشت همه با اصول و ارزش های ملی باشد حال خواهیم دید در چنین جامعه ای که اصولش باور ها و ارزش های ملیش باشد جامعه ای مستحکم در پی اصلاح قوانین به صورت یکپارچه عمل خواهند کرد.به امید ان روز... متن کامل بیانیه او در ادامه مطلب است... نظر یک دوست: بادرود در بستر سیاستها آنهم از نوع ایرانی آن که پر از دروغها و نیرنگهاست هر گز جایگاهی برای اخلاق نیست ، قبول این نظر خود فریفتن است .!اصلاحات درایران در سباهچال قانون اساسی زندانی است ، این نوع روشها نیرنگ دگری از رندان زمانه ها است .!هر سال بدتر از سالهای قبل خواهد بود ، امید بآینده ها بر زورق سراب نشسته وبسوی نقطه ای مجهول در حرکت است .!!انتظارات واهی ، ایام عمر خوش بینان را بسراب امید پایان دهد ، آنجا که دگر از بهشت باورها خبری نیست .! در بهاران ایران کنده ها باز شوند و غنچه ها بسته مانند .! پاسخ ما: من مثل شما زیاد به این قضیه منفی نمی نگرم در ضمن در مورد قانون اساسی باید گفت در بیشتر موارد رعایت نکردن قانون مشکل است نه اصلاح ان اصول گرایان قانون اساسی در بیشتر موارد زیر پا می گزارند هر چند مواری متعددی نیز نیاز به بازنگری دارد و این در هر کشوری طبیعیست که قوانسن در شرایط گوناگون تغییر کند. نظر یک دوست: هنگامی که آن نامه ی میرحسین خطاب به خاتمی پس از اعلام حضورش نوشته بود میشد هدس زد که میرحسین می آید اما با تعاریفی که از او شنیده بودم اصلا انتظار چنین کاری را نداشتم و طی آخرین نظرسنجی اسفند ماه احمدی نژاد 30 درصد و خاتمی 45 درصد و موسوی 4.5 درصد و کروبی 7 درصد از آرا را مال خود کرده بودند و بقیه هنوز تصمیم نگرفته بودند اما با توجه به متن انصراف خاتمی که پر از کنایه به میرحسین است به نظر نمی آید که خاتمی یا هوادارانش که اصلاحات را با خاتمی میشناسند و بدون او کاندیدایی را برای اصلاحات مناسب نمیدانند طرفداری کنند و اصولگرایان که فکر میکردنند اصلاحات و این سه کاندیدا چه نقشه ای برای انتخابات کشیده اند فهمیدند که حتی خودشان نیز نمیدانند چه بکنند و نظرسنجی انتخاباتی دیروز نشان داد که 60 درصد مردم نمی دانند که به چه کس باید رای دهند . پاسخ ما: درست است که میر حسین سعی می کند مستقل نشان دهد و لی به هر حال خط قرمز ها یی بین اصلاح طلبان و اصول گرایان نیز هست که او باید یکی را انتخاب کند خاتمی به حمایت از میر حسین کنار رفت پس یاران خاتمی هم باید کناره گیری خاتمی را درک کنند و از قهر با صندوق ها کناره گیری کنند در خصوص ورود نیرویی دیگر مثلا عبدالله نوری کمی دیر شده او باید زود تر می امد و همه به جای خاتمی از او حمایت می کردند حال که میر حسین امده و وقت نیز تنگ است همه باید از او حمایت کنند چرا که توانایی جذب ارای محرومین جامعه را نیز دارد و این خود ارای احمدی نژاد را از صندوق او به صندوق میر حسین بریزد. ادامه پرسش و پاسخ در ادامه مطلب... چهار شنبه اخر سال سنتی کهن و یادگاری از جشن های ایران باستان که میراث فرهنگی گذشته را برای ما در بر دارد امروز هر چند ان سنت دیگر حال و هوای گذشته خود را از دست داده و در طول تاریخ شکل سنتی خود را عوض کرده ولی به هر حال این سنت که طرفداران بسیاری هم دارد و هنوز حفظ شده ایرانی ها در طول تاریخ در برابر کسانی که سعی می کردند به نوعی فرهنگ و سنت های انها را مورد هجوم قرار بدهند و یا انها را به دست فراموشی بسپارند مقاومت کردند شاید دیگر امروز حفظ سنتی همانند چهار شنبه سوری تنها به دلیل علاقه مردم به این سنت نباشد چرا که می شود گفت این به نوعی مسئله سیاسی تبدیل شده مسئله ای که اعتراضیست به سیاست های کسانی که برای سنت ها و ارزش های ایرانی دیگر ارزشی قائل نیستند و اگر هم بخشی از انها ارزش قائلند زیاد اینگونه مسائل را مورد توجه قرار نمی دهند به هر حال چهارشنبه اخر سال دارد می اید مردم هم همانند سال های گذشته اماده برگذاری با شکوه تر ان هستند امید وارم که امسال چهارشنبه سوری زیبایی داشته باشید بدون خطر بدون حادثه و شاد پاینده ایران. در ادامه مطلب به مسائل زیر اشاره شده..... چهار شنبه سوری - قدمت ان – این رسم در متون کهن و سوالات متداول *قدمت چارشنبهسوری چقدر است و آیا درست است كه چون در ایران باستان ایام هفته وجود نداشته و زرتشتیان هم این رسم را برگزار نمیكنند، پس سنتی جدید است؟ *بعضی محققان چارشنبه سوری را شكل عوضشده جشن سده یا آتش نوروزی میدانند. آیا این درست است یا دلیل دیگری دارد؟ *چرا ایرانیان چهارشنبه را نحس میدانستند؟ *ارتباط مراسم چهارشنبه سوری با آب در چیست و چرا دختران میبایست آب چشمه را بیاورند؟ *چرا چارشنبهسوری در سهشنبه برگزار میشود و آیا چهارشنبه درست است یا چارشنبه؟ *آیا پریدن از روی آتش عمل توهینآمیز به آتش نیست؟ *آیا چارشنبهسوری در مناطق دیگر ایرانیتبار هم برگزار میشود؟ *چارشنبه سوری در دو متن کهن.......... میر حسین هم به میدان امد حظور میر حسین موسوی در عرصه انتخاباتی ارایش سیاسی را تغییر داد در قبل از کاندیدا توری سید محمد خاتمی بحث بر سر امدن او و میر حسین بود و قرار بر این بود که یکی از این دو بیاید و دیگری در صحنه اجتماع به عنوان یار و حامی او باشد هر چند میر حسین کمی تعلل کرد و این سبب شد خاتمی علارغم میلش و با فشار گروههای سیاسی و جمعی از مردم و هنرمندان و شخصیت های علمی به این کارزار وارد شود در ان هنگام بود که بعضی گروهها برای فشار اوردن به خاتمی میر حسین را تحت فشار قرار دادند که به میدان بیاید هر چند موفق نشدند و لی یک عامل مهم سبب شد میر حسین خودرا کاندید معرفی کند و ان هم معرفی کرباسچی به عنوان رئیس ستاد کروبی بود کسی که در مخالفت با خاتمی و یارانش می توانست ارای عمومی را به نفع کروبی به صندوق ها ریزد و کسانی هم مانند عباس عبدی و جمعی از روزنامه نگاران را با خود همراه کرده بودند تا بتوانند علیه خاتمی جبهه ای را بسازند و حساب های شخصی خود را در این انتخابات تصفیه کنند از این رو میر حسین که هم در بین اصولگرایان و هم در بین اصلاح طلبان حامیانی دارد می توانست ارای کروبی را بشکند اما در شخصیت و مواضع او هنوز در هاله ای از ابهام است بلاخره او کدام طرف رامی خواهد کسی که در زمان دولتش نیرو های چپ حظور پر رنگی داشتند و چپ ترین دولت در سی سال گذشته دولت او بوده ایا هنوز با همان عملکرد انتقادی پا در این میان گذاشته یا گردش به راستی که او از خود نشان داده برای وضعیت کنونیست ؟ ایا او در بین نسل جدید و هواداران خاتمی از محبویت بر خوردار است؟ شناخت نسل جدید از او چقدر است؟این سوالات باید پاسخ داده شود چرا که درست است خواست عمده مردم رسیدگی به وضعیت اقتصادی نابسامان امروز است ولی در دلیل بر این نیست که پیشبرد دموکراسی و رسیدگی به حقوق مردم در دست فراموشی قرار گیرد این ها هم پارامتر هاییست که در این دوره انتخابات هم توسط بسیاری از مردم مطالبه خواهد شد. بررسی کاندیدا ها در این دوره از انتخابات اصلاح طلبان با سه کاندید واردشدند خاتمی و میر حسین و کروبی یاران خاتمی که پس از امدن میر حسین گلایه های بسیاری را نزد او کردند هنوز سعی بر اجماع بر سر او را دارند میر حسین هم که هنوز به عنوان اصلاح طلب در ابهام است کروبی هم که انگار در این دوره عظمش را جزم کرده که به دولت برسد و انگار این پست همانند کرفتن زن جوانیست برای او که می تواند سالها به عمر با برکتش افزون کند برای این پست از هیچ تلاشی کوتاهی نخواهد کرد اما در جبهه اصولگرایان ظاهرا شوک حضور خاتمی تموم نشده بود که میر حسین هم به انها اضافه شد انها که احمدی نژاد را فعلا به عنوان تنها کاندید می دانند سعی می کنند کسان دیگری را نیز به کار زار وارد کنند کسانی مانند دکتر ولایتی و یاناطق نوری کسانی که بتوانند به عنوان رقیبی سر سخت جلوی سران اصلاحات بایستند البته هر چند عماد افروغ نیز خود را به عنوان کاندیدای احتمالی معرفی کرده و لی اصولگرایان ان را نیز غیر خودی می دانند چرا که عملکرد تند او در مجلس هفتم دل نازک اصول گرایان را شکست. راه حل اجماع دور دوم است انچه انتظار می رود این است که کاندیداهای متعددی در این دوره شرکت کنند و استراتژی هم اصلاح طلبان و هم اصول گرایان این است که هر کدام از کاندیداهای انها به دور دوم رفت به صورت یکپارچه از انها حمایت کنند چرا که هم خط قر مز اصول گرایان و هم اصلاح طلبان این است که میدان به رقیب ندهند و دور دوم خواهد بود که سر نوشت اجماع را تعیین خواهد کرد و اختلافات در انجا کنار خواد گذاشته شد. نظر یک دوست: نمی دونم سال 76 چند سالتون بود من دانشجو بودم و از طرفداران پرو پا قرص اقای خاتمی اما حالا به این نتیجه رسیدم که اشتباهکردم اون سال ناطق نوری محبوبیتی در بین مردم نداشت مردم رغبتی به رای دادن نداشتند با امدن خاتمی که چهره ای نسبتا جدید و فرهنگی بود همه به امید تغییرات به پای صندوق ها رفتند.بعد از 8 سال به یک چهره ی جدید دیگه نیاز بود چون رفسنجانی مخالفان زیادی داشت چه کسی بهتر از احمدی نژاد که هم جدید و ناشناخته بود و هم شعار حمایت از قشر کم درامد رو پیشه کرده بود من در انتخابات شرکت نکردم اما بسیاری رو میشناسم که برای رای نیاوردن رفسنجانی احمدی نژاد رو انتخاب کردندو نتیجه هم که معلومه بعد از جریان چند روز پیش ارومیه که حتما از ان اطلاع دارید معلوم شد مسئولین به فکر چاره افتادند و چه گزینه ای بهتر از موسوی با پیشینه ای بسیار خوب در زمان جنگ؟ به نظر من امدن موسوی در این زمان که خاتمی هم مثل قبل از حمایت مردم برخوردار نیست تنها و تنها برای کشاندن مردم به پای صندق هاست. پاسخ ما: البته یادمان نرود که خاتمی تغییراتی هم داد هر چند همه عملکرد او صحیح نبود که می شود ان را به حساب بی تجربگی اصلاح طلبان و توهمات و اهی بعضی افراد در جامعه گذاشت و لی نیت تغییر بود و جامعه هم خواستار ان بود و هست الان هم همه می خواهند برای تغییر کاری بکنند هر چند در جامعه فرهیخته ما مهره های بسیار بهتری برای انتخابات هست و لی اصلاح طلبان باید این فضا را درست کنند که این مهره ها که به دلایل گوناگونی سر به زیر دارند رشد کنند و بتوانند روزی در انتخاباتی که کاملا ازاد است شرکت کنند به امید ان روز باید تلاش کرد و رای دادن به دگر اندیشان خود مسیر را برای ان روز باز می کند. نظر یک دوست: تنور انتخابات را باید داغ کرد. احمدی نژاد، خاتمی، اعلمی، کروبی، موسوی و نخود و لوبیا و عدسی و تخمه جاپنی. تنور را باید داغ نگه داشت. دمکراسی عشیرتی است دیگر.تصمیم گیرنده اصلی خان بزرگ است. بقیه باید پاسخ ما: اگر تحریم بهترین راه است با چه هدفی باید باشد و ایا شما که دم از تحریم می زنید برای فردای بعد از تحریم چه بر نامه ای دارید فرض که شرکت نکنید چه سودی نصیب کشور می شود سودش را به ما هم بگویید شاید اگاه شویم. نظر یک دوست: درود آیا در رژیم های تک حزبی همچون جمهوری اسلامی انتخابات معنایی دارد ؟بیچاره نام مقدس جمهوری که این رژیم بر روی خود گذاشته !آیا رژیم آخوندی باز خواهد توانست مردم ایران را فریب دهد ؟آیا در نظام و جامعه بین الملل جایی برای رژیمهای تک حزبی و دیکتاتور وجود دارد ؟به امید آزادی ایران. پاسخ ما: مسلما در نظامی که تک حزبی هم باشد پس از مدتی شکاف های اجتماعی عامل انشعاب درنظام خواهند شد و قطعا گروههای تحول خواه برای بهبود شرایط به روش هایی روی خواهند اورد که یکی از انها اصلاحات است این شیوه در کشور های دیگر هم بوده که به دلیل ضعف جامعه برای تحولی ناگهانی روی به شیوه های اصلاح گرایانه همراه با تغییر قوانین دست میزنند که کمترین هزینه را برای پیشبرد جامعه در برخواهد داشت. (فاشیسم - زمینه های جنبش های فاشیستی - دولت فاشیستی) این مقاله با معرفی رژیم های راست اقتدار طلب شروع می شود و به ویژگی های انها و زمینه های اجتماعی جنبش های فاشیستی می پردازد در ادامه به چند نمونه از انها اشاره میکند.در اخر هم دولت فاشیستی را معرفی می کند. رژیم های راست اقتدار طلب رژیم های راستگرای اقتدار طلب رژیم هایی هستند که تغییر اساسی در نظام اقتصادی و اجتماعی موجود (جهت تامین عدالت اجتماعی) ایجاد نمی کنند و در انها ساخت قدرت سیاسی اساسآ اقتدار امیز و یکجانبه و خالی از مشارکت خود جوش گروه ها و نیروهای سازمان یافته اجتماعی است. طبعآ با توجه به میزان راستگرایی و یا میزان سلطه یکجانبه مصادیق مختلفی برای این نوع ساخت سیاسی پیدا شوند.چنین رژیم هایی ممکن است ادامه نظامهای محافظه کار سنتی باشند و یا اینکه در نتیجه انقلاب و تحولات سیاسی سریع پیدا شوند.معمولآ رژیم های سیاسی راستگرای اقتدار طلب انقلابی را در جامعه شناسی سیاسی به عنوان کلی فاشیسم یا توتالیتر راست توصیف می کنند.فاشیسم به عنوان ساخت دولت تحت شرایط خاصی تاریخی پدید می اید و پایگاهای اجتماعی و اقتصادی خاصی دارد.فاشیسم ابتدا به معنای سندیکالیسم دولتی یعنی سازمان بندی اقتصادی جامعه ار بالا به وسیله دولت و حمایت از انحصارات خصوصی به کار برده می شد اما بعدآ به معنی گسترده ای پیدا کرد و بر نوعی از رژیم های سیاسی توتالیتر اطلاق شد.جامعه شناسی سیاسی فاشیسم به ویژه با توجه به پایگاههای اجتماعی ان یکی از مناقشه انگیز ترین و پچیده ترین مباحث جامعه شناسی سیاسی است. واژه فاشیسم از لفظ ایتالیایی فاشیو به معنی دسته و مجموعه گرفته شده است ریشه لاتینی ان یعنی فاشیس دسته ای ازچوب های به هم بسته شده یکی از سمبلهای حکومتی در رم باستان بود.بعد ها همین سمبل دسته چوب یکی از سمبل های انقلاب فرانسه شد و پس از ان جنبش های ژاکوبنی ایتالیا ان را به عنوان سمبل وحدت و ازادی ملت به کار برد. در قرن نوزدهم واژه فاشیو را سوسیالیست ها و سندیکالیستهای ایتالیا به معنی گروهها و سازمان های انقلابی به کار می بردند ودر اواخر قرن نوزدهم کارگران – کشاورزان ناراضی در سیسیل انجمنهایی با نام گروههای انقلابی ریوولوزون اری فاشیو تشکیل دادند. در1914 نیز گروههای انقلابی و انتر ناسیونالیست در ایتالیا با نام فاشی تشکیل شد.موسولینی عضو یکی از این گروهها بود.حرکت سیاسی در سال 1919 بر اساس مجموعه ای از گروههای مبارز فاشی دی کمباتی می تو سازمان یافت. در ادامه مطلب به عناوین زیر اشاره شده... ویژگی های و زمینه های اجتماعی جنبش های فاشیستی دو گرایش عمده فاشیسم دولت فاشیستی در ادامه بحث در مورد روشنفکران اشاره ای به نقش سیاسی دانشجویان و جنبش های دانشجویی لازم است زیرا جنبشهای دانشجویی اغلب تحت تآثیر جریانات روشنفکری قرار می گیرند و به گسترش دامنه اجتماعی کمک می کنند. جمعیت دانشجویی هدف بسیج عمومی گروهای روشنفکری قرار می گیرند و می تواند اندیشه های روشنفکران را توزیع کند از نظر اقتصادی و اجتماعی دانشجویان در جوامع معاصر گروههای حاشیه نشینی هستند که در طی دوران دانشجویی جایگاهی در درون شیوه تولید و متن روابط اقتصادی جامعه ندارند و به عنوان نیروی کار بالقوه اینده از منابع مالی بخش عمومی و یا بخش خصوصی ارتزاق می کنند از نظر اجتماعی ویژگی های زندگی دانشجویی را می توان بدین صورت خلاصه کرد: دور افتادگی از خانواده احساس گسیختگی و ازادی در انتخاب راه زندگی و زندگی دسته جمعی در خوابگاهها وزندگی جنسی نامطلوب و تراکم انرژی جنسی و حیاتی دور افتادگی از متن واقعی زندگی اجتماعی و ... با توجه به این وضعیت جنبشهای دانشجویی اغلب خصلتی ارمانگرایانه پیدا می کنند. جنبش های دانشجویی معمولآ جزئی از جنبشهای ایدئولوژیک گسترده تر هستند طبعآ باید جنبشهای صنفی دانشجویان را به ایجاد اتحادیه های دانشجویی می انجامد ازجنبشهای سیاسی تمیز داد. اتحادیه های دانشجویی در کشورهای غربی اغلب در سیاستگزاری های داخلی دانشگاهها نقش دارند و از منافع و علایق دانشجویی دفاع می کنند. هر جا نظام حزبی ثابت و استقلال بیشتری داشته باشد جنبشهای و سازمان های سیاسی دانشجویی با پیوستن و یا حمایت از احزاب خاص به گروههای فشار تبدیل می شوند. جنبشهای دانشجویی اغلب به عنوان عامل پیشبرد یک ایدئولوژی یا جنبش عمومی تر عمل می کنند. زمینه رشد یا افول جنبشهای دانشجویی خود تابع رشد یا افول جنبشهای سیاسی و اجتماعی به طور کلی است. به طور کلی نوع زیست دانشجویی زمینه مساعد برای پیدایش جنبشهای اجتماعی ضد سنتی-عدالت خواهانه وارمانگرایانه است.ازلحاظ منشاء اجتماعی با توجه به گسترش اموزش عمومی دانشجویان از طبقات مختلف بر می خیزند و از این رو به عنوان یک قشر شناور و قابل بسیج به وسیله گرایش های ایدئولوژیک مختلف زاهر می شوند. *یکی از جنبشهای عمده دانشجویی و روشنفکری در قرن بیستم در ماه مه 1968 در فرانسه پیدا شد گر چه این جنبش پیروز نشد اما موجب تزلزل رژیم ژنرال دوگل گردید و هراسی گسترده در میان طبقاط حاکم جوامع صنعتی پیشرفته ایجاد کرد شورش ماه مه در دو مرحله اتفاق افتاد در مرحله اول ماه مه دانشجویان پاریس بسیج شدند و جنبش دانشجویی به زودی سراسر پاریس را در بر گرفت ناتانی حکومت دوگل در کنترل جنبش موجب گسترش سیع ان به شهرستانها شد در مرحله دوم جنبش دانشجویی به جنبش عمومی و کارگری تبدیل شد و از اواسط ماه مه به بعد اعتصاب عمومی بسیار گسترده ای به وقوع پیوست سر انجام رژیم دوگل مجبور شد با تکیه به نیر های ارتش جنبش را به نحو خشونت امیزی سرکوب کند با این همه اهداف جنبش دانشجویی ماه مه مشخص نود و شورشیان دشمن کل نظام بودند دشمن دیگر یک فرد مانند پادشاه یا یک گروه اجتماعی مانند بورزوازی نبود دشمن کلیت اشکال غیر شخصی عقلانی شده و بورکراتیک قدرت اجتمای و اقتصادی است. با مقاله ای دو بخشی در خدمت شما هستم بخش اول به روشنفکران و ماهیت انها می پردازد و بخش دوم به جنبش های روشنفکرانه در دانشگاهها (جنبش دانشجویی). واژه روشنفکران معمولآ برای توصیف کسانی به کار برده می شود که عمد تآ به کار فکری می پردازند.در برخی کشور ها الفاظ روشنفکر معنای ضمنی خلاق بودن و نقاد بودن را نیز در بر دارد.با این حال از روشنفکران تعریف واحدی نمی توان عرضه کرد.نویسنده ای شصت تعریف مختلف از روشنفکران را مورد بررسی قرارداده است.این تعریفها به سه دسته تقسیم می شوند 1- به طور کلی روشنفکران کسانی هستند که در خلق و حفظ ارزشهای غایی و تغییر نا پذیر در زمینه حقیقت زیبایی و عدالت نقش دارند. 2- دسته دوم از تعاریف روشنفکران را مبلغان عقاید بنیانگذاران ایدئولوژیها و نقادان وضع مو جود به شمار می ایند. 3- در تعاریف دسته سوم از نظر جامعه شناختی روشنفکران به عنوان قشری اجتماعی تلقی می شوند که در توسعه و پیشبرد فرهنگ جامعه نقش دارند. روشنفکران به طور کلی به عنوان ((ذهن)) جامعه خواه ناخواه با ساخت قدرت سیاسی بر خورد پیدا می کنند و اغلب میان این دو تعارضاتی رخ می نماید.ذهن و اندیشه با قدرت سیاسی به ندرت در می امیزد.قدرت نمی تواند در دراز مدت کارگزار اندیشه ازاد باشد ووقتی هم ذهن و اندیشه پیرو قدرت سیاسی شود معنی خود را از دست می دهد.روشنفکر کسی است که((برای اندیشه و فکر زندگی می کند.دلبستگی او به زندگی فکری شباهت بسیاری به دلبستگی مذهبی دارد)). به طور کلی روشنفکران بر طبق تعابیر گوناگون کسانی هستند که از چهار چوب های سنتی در هر زمینه فراتر روند و ارزشهای جدید ایجاد کنند و یا به ارزشهای قدیم جامه ای نو بوشانند و با بکارگیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل و مشکلات علمی می پردازند.فلسفه های جدیدی برای زیستن میپردازند از وضع موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد می کنند. روشنفکران چون معمولآ وضع موجود را مورد نقد قرار می دهند((چپگرا)) محسوب می شوند. ازلحاظ تاریخی باید گفت که روشنفکران محصول پیدایش فلسفه های مبتنی بر شک و تردید نسبت به عقاید سنتی بوده اند.به این معنی در تاریخ اروپا اومانیستها از نخستین گروههای روشنفکری محسوب می شوند در عصر رنسانس راسیونالیسم و روشنگری جامعه روشنگری جامعه روشنفکری در اروپا گسترش یافت جدایی فزاینده علایق دنیوی اجتماعی وسیاسی و یا جنبش سکیولاریسم خود تا اندازه زیادی حاصل فعالیت روشنفکری بودروشنفکران در این دوران در پی تخریب مبانی جامعه سنتی و ایجاد طرح و اساسی نو بودند. بر اساس همین سابقه مفهوم روشنفکری با کمال جویی در زندگی اجتماعی و سیاسی و یوتوپیا گرایی در امیخته شده است از همین رو ژورف شومیتر در کتاب سرمایه داری سوسیالیسم و دموکراسی ((نداشتن مسولیت مستقیم در امور علمی و فقدان دانش ناشی از تجربه)) به عنوان ویژگی عمومی روشنفکران عنوان کرده است. به طور کلی روشنفکران در غرب محصول روند سکیولاریسم و جنبش اومانیسم و لیبرالیسم بودند و می توان گفت که نخستین بار در انقلاب فرانسه کوشیدند اندیشه های خود را جامعه عمل بپوشانند. نقش رو شنفکران در سیاست به طور کلی می توان گفت که روشنفکران سه نقش عمده در زندگی سیاسی ایفا می کنند: یکی انتقاد از نظام سیاسی دوم مشارکت و دخالت در ان و سوم انزوا و کناره گیری از زندگی سیاسی 1- نقد نظام سیاسی نقد نظام سیاسی ممکن است به صورت نفی کامل نظم موجود بروز کند. روشنفکران در انقلاب های اروپایی چنین نقشی ایفا کردند.رهبران انقلاب فرانسه(روبسپیر-دانتون-سن زوست) اغلب از روشنفکران بودند. نقش روشنفکران روسیه در جنبشهای اجتماعی-سیاسی و انقلابهای ان کشور از قرن نوزدهم به بعد بسیار چشمگیر بوده است.دربرخی موارد انها به خشونت نیز متوسل شدند.نخستین گروه روشنفکری نیرومند از نظر سیاسی گروه رازنوچینتسی بود که موضعی انقلابی و ستیزه گرانه نسبت به جامعه و دولت داشت.دونظریه پرداز عمده جنبش مردمی (نارودنیکها) یعنی لاروف و میخائیلوفسی رو شنفکران را طلایه داران عصر جدید می شمردند. به نظر لاروف:پیشرفت بشریت تنها ناشی از وجود افرادی است که به صورت انتقاد امیزی تفکر می کنند. 2- مشارکت روشنفکران در زندگی سیاسی درخصوص نقش سیاسی روشنفکران نخستین مسوله ای که مطرح می شود این است که برخی از نویسندگان به ویژه درسنتهای ایدالیستی و رادیکال نفس مخالف با وضع موجود وطبعآ عدم مشارکت در دستگاه قدرت را جزء ویژگی های ذاتی روشنفکری تلقی کرده اند با این حال نقش روشنفکران در سیاست به شرکت در قدرت محدود نمی شود و انها ممکن است در سطوح و اشکال گوناگون و به طور مستقیم یا غیر مستقیم در زندگی سیاسی تاثیر بگذارند. نفوذ غیر مستقیم روشنفکران در زندگی سیاسی اغلب بسیار مهمتر از شرکت مستقیم انها در سیاست است نشر ایدئولوژی هایی سیاسی معاصر در همه جا کار روشنفکران بوده است.تبلیغ انقلاب-اصلاح-ناسیونالیسم-سوسیالیسم-کمونیسم و انتر ناسیونالیسم بدون وجود روشنفکران تصور ناپذیر است. مشارکت روشنفکران در سیاست اشکال گوناگونی دارد از جمله باید از اعمال نفوذ بر سیاست های دولتی یا افکار عمومی مشارکت در زندگی سیاسی و قبضه قدرت مشاوره سیاسی و جز ان نام برد.روشنفکران همه جا به عنوان گروهای مخالف در پی اعمال نفوذ بر سیاست دولت بر امده اند و یا در نهاد های حکومتی شرکت کرده اند. 3- کناره گیری از سیاست ازدیدگاه روانشناختی اجتماعی کناره گیری از سیاست معمولآ همراه با پدیده هایی چون ترس و افسردگی و احساس حقارت و بدبینی است از نظر اجتماعی وضعیت حیشیه نشینی زمینه مناسبی برای گسترش کناره جویی سیاسی است.مثلآ همواره بخشهایی از اقلیتها و زنان و روشنفکران در چنین وضعیتی قرار دارند. به طور کلی کناره جویی از سیاست در نتیجه سه عامل پیدا می شود: 1- یکی فقدان انگیزش برای شرکت در زندگی سیاسی(عوامل روانشناختی و فرهنگی) 2- دوم فقدان امکانات لازم(مثلا اموزش-اطلاعات-ارتباطات-سازمان و تشکل) 3- سوم فقدان فرصت عمل از نظر سیاسی به علت بسته بودن ساخت قدرت در خصوص روشنفکران کناره جویی از سیاست معمولآ عامل سوم است. نظر یک دوست: سلام %100 مخالفم به نظر من گزینه 3 (فقدان فرصت عمل به علت بسته بودن ساخت قدرت ) خود عاملی است درجهت تهیه امکانات در گزینه 2 (مثلا اموزش-اطلاعات-ارتباطات) و در نتیجه ایجاد انگیزه در گزینه 1 و انجام مسئولیت. پس فرق روشنفکر با من در چیست؟ پاسخ ما: وقتی حرف از بسته بودن می شود بسته بودن نه به ان معنی که قدرت سیاسی راه بسته باشد بسته بودن به این معنی که بافت جامعه جوری باشد که نه بتوان از ابزار قدرت استفاده کرد و نه از ابزار جامعه در این گونه جوامع که به ان جوامع بسیار سنتی گویند راه برای اموزش و حتی تهیه امکانات به دلیل بسته بودن فضای سیاسی و اجتماعی باز نیست روشنفکران معمولا در انزوا می روند در این گونه مواقع باید در انتظار نسلی جدید بود که باور های سنتی نسل قبل را درک نمی کنند و شکافی در جامعه بوجود می اورند و در اینجاست که روشنفکر باید با توجه به شکاف در اجتماع سعی در ایجاد امکانات کندو بتواند اموزش های لازم را برای پیشبرد جامعه به نسل بعد بدهد. بعضی ها معتقد هستند نوع لباس پوشیدن ارایش مو و صورت و... معرف شخصیت یک فرد است اما در مقابل عده ای دیگر بر این باورند که این افراد افراد ظاهر بین هستند و توانایی دیدن باطن انسان را ندارند حال نوع لباس پوشیدن که در ایران خود یک مسئله بزرگ اجتماعی شده و بحث هایی رو به همراه داشته تا جایی که می بینیم در انتخابات ها هم این مسئله یکی از سوالات خبر نگاران از کاندیداهای مربوطه بوده بگذریم اگر به فلسفه لباس روی اوریم می بینیم که انسانها در گذشته برای اینکه بتوانند خود را در برابر دیگران حفظ کنند با به کار گیری مواردی در طبیعت مثل برگ و نی و ...شروع با ساختن محصولاتی کردند که بتوانند قسمت هایی از بدن خود را بپوشانند و لی بر اثر تنوع طلبی و تمایل به زیبایی به درست کردن محصولات گوناگون پرداختند و به صنعت تولید لباس با امدن تکنولوژی پرداختند و تمایل به زیبایی در انسان باعث به وجود امدن مد هایی شد که می توانست نماینگر افکار خاصی باشد و یا اینکه فقط برای زیبایی ان در جوامع دیگر جای افتاد شاید هم به خاطر این بود که جهان روز به روز با کوچک تر شدنش باعث نزدیک شدن سلیقه ها به هم میشود و شاید هم سلیقه و تعیین ان و توسط صنعت گران به جامعه ای القا می شود ولی هر چه باشد هر دو دیدگاه را می توان دران دخیل کرد دیدگاهی که نوع لباس را صرفا نماینده افکار خاص طرف می داند و یا اینکه عده ای فقط برای زیبایی و نوع لباس به ان روی می اورند و این نمی تواند ملاکی برای بد یا خوب بودن ان شخص باشد. شما چه فکری می کنید ایا شما هم از ان دسته هستید که افکارتان با نوع لباستان و ارایش و ... یکی است یا اینکه چیزی را که می خرید صرفا برای زیبایی رنگ و تنوع ان است و کاری با عقاید و افکار و خط مشی زندگی شما ندارد... نظر یک دوست: سلام من هر چه را بپسندم و مطابق سلیقه ام باشد می خرم و می پوشم راستی عکسی که گذاشتی قابل دیدن نیست پاسخ ما: سلیقه ها بعضی مواقع با افکار و اعتقادات مردم سر و کار دارد و می تواند نشان از ذهنیت خوب یا بد مردم باشد عکس ها چه مطابق با سلیقه ما با شد چه نباشد به هر حال واقعیتیست که در جامعه ما هم دیده می شود. نظر یک دوست: سلام جالبه لباس میتونه نشونه ای از اعتراض مردم باشه زمانی که توانایی بیان ندارند. پاسخ ما: در مواقع اعتراض و انتقاد نباید خود را زیر سوال برد انکه برای اعتقاد نوعی لباس خاص را می پوشد بحثش با کسی که برای انتقاد خود را به شکل های گوناگون در می اورد جداست. نظر یک دوست: سلام اره فکر می کنم لباس پوشیدن نشان دهنده ی فکر و عقیده ی انسانه پاسخ ما: هر چندی می تواند عقیده نباشد و سلیقه باشد ولی سلیقه هم بی تاثیر از عقیده نیست کیهانی ها هم بلاخره یک نقطه سفید در کارنامه خود به جای گذاشتند... منظورم مقاله ای بود که بحرین را متعلق به ایران می دانست این خبر که با واکنش شدید کشور های عربی مواجه شده خود برای ملت ما مایه افتخار است که بلاخره در واکنش به یاوه گویی های اماراتی ها و سعودی ها و به تازگی ها عراقی که مالکیت جزایر سه گانه ایران را زیر سوال می بردند و حتی در مجامع بین المنلی به سند سازی های دروغین دست می زدند انجام گرفت هر چند مالکیت بحرین توسط بی کفایتی برخی از افسران دولت شاهنشاهی به عرب ها واگذار شده و لی ملت ما هرگز در برابر مالکیت و تمامیت عرضی خود کوتاه نخواهند امد و بحرین را جزئی از ایران میپندارند همانطور که سهم خود را در دریای خزر پنجاه درصد میدانیم نه به قول وزارت خارجه ای ها بیست در صد چرا که اگر شوروی فروپاشیده شد ما که نباید تاوان ان را پس بدهیم از ابهای خودشان به انها ببخشند نه از مالکیت دیگر کشور ها این خطریست که ما را تهدید می کند خطری که به صورت نرم و فرسایشی بخشهایی از اب ها و سرزمین ما را می تواند به راحتی جدا کند حال سوال این جاست وزارت امور خارجه که وظیفه حراست از مرزهای بین المنلی ما را دارد چرا باید کوتاهی کند؟ و حرف از مذاکره بر سر جزایر سه گانه با میان بیاورند ایا کشوری که هشت سال جنگید تا ذره ای از خاکش به دست بیگانه نیفتد باید امروز خود بر سر میزی برود که حرف از تجزیه مملکتمان را می زند؟چرا ما باید استقلال بحرین را بپذیریم ؟ چرا باید عجمان و را به دیگران واگذار کنیم؟ چرا باید وزارت خارجه ما پای به دلجویی از بحرینی ها بروند؟ملت هر گز مالکیت نه بحرین و نه عجمان و ... را به رسمیت نخواهد شناخت. پس بهتر است یاوه گویی های خود را پایان دهید تا اسم از دیگر نقاطی که متعلق به ماست را میان نیاوریم. شما خوانندگان نظر خودتون و راه حل های خود رو بگید.در ضمن از شما که دستی به قلم دارید می خواهیم در مورد غیر رسمی بودن استقلال بحرین مطلبی بنویسید. دوستانی که در مورد غیر رسمی بودن استقلال بحرین مطلب بزنند در همین پست لینک وبشان را قرار میدهیم. نظر دودوست: 1-متاسفانه باید پذیرفت که الان بحرین یه کشور مستقل شده و ما به خاطر خیانت شاه خائنمون چاره ای نداریم. 2-درود بر شما هر چند تا چند ده سال پيش بحرين بخشي از خاك ايران بود، اما بايد بپذيريم كه امروز اين جزيره كشوري است مستقل. چرا كه سازمان ملل آن را پذيرفته و پس از گذشت قريب به چهل سال سخن از باز پس گيري اين منطقه كمي دور از حقيقت است.به نظر ما بهتر است با گسترش روابط فرهنگي و تاريخي، دروازه هاي اين جزيره را بدون جنگ و زور به روي خود بگشاييم.شاد باشيد. پاسخ ما: دوستان عزیز تجزییه را به راحتی نپذیرید چرا که اگر ایران حق خود را نگیرد گام بعدی انها گرفتن جزیره های ایرانیست که در سازمان ملل هم جز ابهای ماست پس نباید کوتاه امد و ذره ای از خاکمان را بدهیم همین اتحادی که در دنیای وب برای مبارزه با نام خلیج دروغی عربی به وجود امده بود خود کلی ضربه به اتحادیه زد و حالا ما باید ادعای خود را در مورد بحرین تکرار و تکرار کنیم. نه کوتاهی از حق خود کنیم یک گام به عقب برگشتن دشمن را یک گام به جلو می اورد با سیاست اقدام کنیم نه بازور منظور ما این است که وزارت خارجه نباید بحرین را به رسمیت بشناسد نه اینکه در پی دلجویی از انها باشد و این نیاز به فشار ملت دارد برای قانع کردن لاعقل دیپلمات های خودمان. ادمی از عدم گفته: شما به رسمیت بشناسید یا نه بحرین از ایران استقلال یافته است دولت مستقل و واحد پولی جدا دارد اگر سری به یکی از اطلس های گیتاشناسی چاپ کشور خودمان بزنید خواهید دید که نام ان در شمار کشورهای مستقل جهان امده و تاریخ استقلال ان 15/8/1971 درج شده اگر سری هم به کتاب های درسی جغرافیا بزنید می بینید که در هیچ یک بحرین جزئی از ایران تلقی نشده وسالهاست که جمعیت ان جز جمعیت ایران حساب نمی شود این سخنان تنها به منزله چشم بستن به روی واقعیت هاست و فایده ای به حال کشورمان ندارد. پاسخ ما : بنده هم می دونم جدا شده منظور ما این بود که تا وقتی انها دعوی جزایر ما را می کنند چرا ما در صدد باز پس گیری بحرین و جاهای دیگر نباشیم سازمان ملل رو زیاد جدی نگیرید چرا که انها هم به مرزهای ما تجاوز می کنند از طریق محکوم نکردن سخنان کشور های عربی با انها هم دل می شوند فقط برای مقاصد سیاسی در این جاست که واکنش ملت ها می تواند سیاست ها رو تغییر دهد نکته دیگر اینکه وزارت خارجه نباید از بحرینی ها دلجویی کند و این خواسته را به گوش انها می رسانیم. نظر یک دوست دیگر: مزخرف نگو! بحرین یک کشور مستقل است. آدم های ایده آل گرای کوته بین سطحی نگر!!! دنیا جای این مسخره بازی ها نیست. سیاست اصول دارد. هوچی گری و آرمانخواهی نیست. پاسخ به این دوست: بحرین را به رسمیت نمی شناسیم چرا که خلیج فارس را به رسمیت نمی شناسند چرا که جزایر ما را به رسمیت نمی شناسند. در این سیاست واقع گرای شما و این اصول دموکراتیک ذهنیتان جای این ها کجاست حدود مرزی ایران کجاست کسانی که با اسناد دروغی و ساختگی انگلستان که بیش از پنجاه سال قدمت ندارد به حریم مرزی ما چشم دوخته اند ما با بیش از پنج هزار سال سند معتبر تاریخی باید در برابر انها کوتاه بیاییم هشت سال مردم ما جنگ را تجربه کردند که امروز با سند دروغی کشور به دشمن دهند. در ادامه بحث ها را دنبال کنید... یکی از وبلاگهای حامی--------وبلاگ ایران
![]()
ادامه مطلب
اگر اصلاحات می خواهد پیروز شود تنها راهی که دارد آوردن اصلاح طلبی دیگر به صحنه است زیرا ما از میرحسین نامرد که اکنون با سخنرانی هایش نشان داد که شاخه ای مستقل دارد حمایت نخواهیم کرد
پاینده ایران
ادامه مطلب
ادامه مطلب
تنور را داغ نگه دارند. حالا شما هم تنور چپاولگران را گرم كنيد تا اموراتتان بگذرد. ايران و ايراني مهم نيست مهم انست كه كيسه بادمجان دور قاب چينها از اموال به يغما رفته ملت ايران پر شود . وگرنه هر آزاديخواه ميهن دوستي ميداند كه در ابتدا تحريم انتخابات راه گريز از استبداد است.
ادامه مطلب
![]()
ادامه مطلب

![]()
موفق باشی![]()
![]()
ادامه مطلب







