تبليغاتX
اخرین جنگ ایرانیان

اخرین جنگ ایرانیان

مرکب گر چه در صورت سیاهیست *** قلم کوبنده جهل و تباهیست

به رسمیت شناختن حقوق تروریست ها توسط مدعیان مبارزه با تروریسم

مدتی است که این اروپاییان و در راس انها انگلستان در صدد برامده اند که گروه مجاهدین خلق ایران را از لیست ترورسیتهای جهان خارج کنند از این رو لازم دونستم چند نکته رو راجع به این گروه به اطلاع برسانم می دانم شما خود اگاه تر هستید ولی تکرار ان برای یاد اوری خالی از لطف نیست.

سازمان مجاهدین خلق ایران را که ان را در ایران با نام منافقین که زیبنده این گروه است می شناسند.این گروه به رهبری مسعود رجوی و مریم رجوی که به ترتیب رهبر و رئیس جمهور منتخب این گروه هستند به عنوان سرکرده این گروه یاد می شود.

عمل کرد ان گروه که در قبل از انقلاب:این گروه با بیش از 5000 نیرو چریک و انقلابی نقش بسیار عمده ای در شکل گیری انقلاب 57 داشت با سقوط سلسله پهلوی و روی کار امدن دولت موقت این گروه شروع به سرکوب مخالفان از طریق ترور و خشونت و بمب گذاری های متعدد کرد که تغریبا حدود 4000 نفر از فعالین سیاسی ان زمان را ترور کردند.نیروهای سیاسی ان زمان که موجودیت خود را در خطر می دیدند با بوجود اوردن اتحاد بر علیه مجاهدینی که با امدن بنی صدر از نفوذ بالایی در دولت نیز بر خوردار شده بودند مبارزه ای را اغاز کردند که این مبارزه سرانجام منجر به برکاری بنی صدر و تعقیب اعضاء و  سران این گروه شد که سر انجام سران  انها همراه با بنی صدر و بسیاری از اعضای انها از مملکت فراری شدندو عده ای نیز به خاطر جنایاتشان در دادگاه محاکمه که یا زندانی و یا اعدام شدند. بعد از فرار سران انها و استقرار انها در عراق  و با دادن پناهندگی به انها توسط صدام حسین که همزمان هم شده بود با جنگ تحمیلی دوباره انها توانستند نیرو های خود را بازسازی و این بار با صلاح ها و محمات و تجهیراتی که صدام به انها داده بود قدرتمند تر از گذشته منتها در خارج از مملکت شروع به فعالیت کنند.این بار انها نقشه حمله به ایران را کشیده بودند نقشه ای خائنانه که انها را واداشته بود که با دشمن ایران در حال جنگ وارد دوستی شدند به کشور خود حمله کردند تا این عمل خائنانه برای ابد در کارنامه سیاه انها به عنوان نقطه ای کثیف تر از شخصیت رهبران انها ثبت شود این عملیات ناجوانمردانه که با نام فروغ جاویدان در ایران انجام شد سر انجام با پیروزی نیرو های ایرانی که با عملیاتی تحت عنوان مرصاد برای مقابله با انها رفته بودند به پایان رسید و در این عملیات عده زیادی از اعضای این گروه کشته و بسیاری از منابع و صلاح ها و تجهیزات نظامی انها منهدم و یا به دست نیرو های ایرانی افتاد. از ان پس به بعد این گروه در پناه صدام حسین ماند و در پایگاهی به نام اشرف که حکایت های بسیاری از ان شنیده اید نیرو های خود را تمرین می دادند و بعدا با تشکیل شورای ملی مقاومت  کم کم از فعالیت های اشکار نظامی انها کاسته شد و بیشتر فعالیت های انها جنبه به ظاهر سیاسی گرفت فقط چند مورد بمب گذاری در نقاط مرزی بود که خود این گروه مسئولیتش را به عهده گرفتند ولی در طول زمان و با فرار بسیاری از فریب خوردگان و جوانانی که به عضویت در این گروه در امده بودند این گروه کم کم از لحاظ نظامی ضعیف و از طرف دیگر فشار های بین المنلی مانع از فعالیت اشکار نظامیان انها شد.حالا پس از گذشت تقریبا 30 سال از این انقلاب این گروه با فعالیت های سیاسی ضد انقلابی که بیشتر جنبه جاسوسی و خراب کارانه در طی سمینارها و کنفرانس هایی که در جا های مختلف بر گذار می کنند سعی در بر اندازی نظام از طریق تشویق کشور های دیگر به حمله نظامی به ایران را دارند تا از این طریق راه را برای حظور خود در ایران هموار سازند تا بتوانند یک حکومت رعب و وحشت را که صد ها برابر سیاه تر از حکومت خورشچوف در شوروی بود را به وجود اورند.

در این جا بد نیست اشاره ای هم به ایدئولوژی فکری این گروه . نوع عملکرد انها از لحاظ درون سازمانی بکنیم.

ایدئولوژی انها که بر پایه ایدئولوژی مارکسیستی زیر لوای اسلام است انها را به مارکسیست اسلامی مشهور کر ده است که انها را به صورت یک فرقه منحرف اسلامی تبدیل کرده گروهی که حتی با فراخوان مسئولان انها برای ممانعت از ازدواج اعضای این حزب باعث شد تا تمام اعضای مجرد ازدواج نکنند و متاهلین نیز مطلقه شوند تا به قول رهبران انها تمام فکر و نیروی اعضاء انها در گرو اهداف مسئولین و جنگ با شد. حال با این اوصاف و دیگر مطالبی که خود شما بهتر می دانید جای تامل بسیار است که چرا اروپاییان در تلاش اند این گروه راازلیست تروریست ها حذف کنند هر چند تا به امروز موفق نشده اند و لی حتی طرح چنین مسئله ای نیز خالی از خطر نیست و کسی نمی تواند تضمینی بدهد که این گروه از لیست خارج نشوند در این میان مردم باید اگاهی های لازم را داشته باشند و با شناخت گروههای مختلف و شناخت عملکرد مواضع و کارنامه این جور گروهها تمام راها را برای نفوذ این سازمان ها ببندند چرا که رهبران انها هنوز همان ها هستند با همان افکار خطرناک و خائنانه.

 

راستی آیا شب قدر را قدر می دانید؟

 

بیا ای قطره یک دم اهل دل شو / ز خود بگذر به دریا متصل شو

به دریایی که بی پا و سر امد / ز مفهم و وهم ما دریاتر امد

مجوی امواج از دریا برون را / ببین انا الیک راجعون را

به دریا می روی خواهی نخواهی / بزن دل را به دریای الاهی

که این دریا پر از موج نهفتست / به هر موجش هزاران گنج خفتست

اگر چشم دلت بینای رازاست / رسیدن تا خدا یک جو نیاز است

نیاز عشق عین بی نیازیست / که سر بر سجده بردن سر فرازیست

نظر یک دوست در باره این وبلاگ که به همین پست ارسال شده:

قبایل بربری که نیست با جنگ عدالت بپا کرد ... گفتگو ..گفتگو گفتگو

پاسخ ما به این دوست:

اگر می شد گفتگو کرد دریغ نمی کردیم برای عدالت باید جنگید چرا که منفعت طلبان در کل جهان که همه چیز دارند با ضعفا گفتگو نخواهند کرد متاسفانه این حقیقتیست که نمی شود انکار کرد خودمان را گول نزنیم البته منظور از ضعفا فقط از لحاظ مالی نیست.

نظر یک دوست دیگر :

سلام دوست عزیز البته شما بهتر بود به نحوه ی شکل گیری این گروه و بنیان گذاران آن (حنیف نژاد ،بدیع زادگان و محسن ) که سه دانشجوی مبارز بودند اشاره می کردید و از فعالیت این گروه قبل از انقلاب . چه طور قبل از انقلاب اگر تروری صورت می گرفت کننده تروریست نبود ولی بعد از انقلاب و پس از اعلان جنگ دو طرف( جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق ) هر که این ها کشتند ترور محسوب شد و هر که جمهوری اسلامی کشت مستحق اعدام! باید به اطلاعتون برسانم که بسیاری از مسئولین بلند پایه ی حال حاظر نظام (مانند محمود احمدی نژاد ، محسن رضایی و...) قبل از انقلاب از این دست ترور ها فراوان انجام داده اند. چه طور این ها مبارزات آزادی خواهانه بوده و آنها ترور های وحشیانه.
البته من هیچ کدام از کارهای مجاهدین خلق را تأیید نمی کنم و خودم به عنوان یک ایرانی کاملأ با این گروه مخالفم، ولی معتقدم آدم باید تمام وجه های یک قضیه را بررسی کند و بعد به طرفداری یا مخالفت بپردازد .
و در آخر مرسی که سر زدی بازم سر ببزن

پاسخ به این دوست :

با شما موافقم قبل از انقلاب هم انها تروریست بودند انها با ترور و خشونت بود که به این انقلاب یا همان کودتایی که توسط مارکسیست ها در ایران انجام شد دست یافتند و در اخر این انقلاب به دست مذهبیون افتاد در مورد دولتمردان کنونی هم که خود بهتر میدانید چرا ما را سالها در لیست کشور های حامی تروریست قرار داده اند.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

حکایت سید محمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی 

ا سید محمد خاتمی که این روز ها پر از ناز و کرشمه شده با شیخ مهدی کروبی دیداری می کنه و در این دیدار صحبت هایی بر سر امدن و نیامدن انها می شه بخونید...

ا سید محمد: ببین شیخ مهدی من 8 سال رئیس جمهور بودم یک نصیحت بهت می کنم دور این پست و خط بکش

شیخ مهدی: چرا بابا اسمون به زمین بیاد امسال من باید رئیس جمهور شم

ا سید محمد: ببین ابروت می ره ها من که 20 میلیون رای اوردم اخرش ابدارچی حراست دفترم از من سر تر بود هر چی می گفت من که نمی تونستم نه بگم بابا زور اون از من بیشتر بود من فقط تدارکچی بودم

شیخ مهدی: اخه تو اون موقع بی تجربه بودی تا زه 20 میلیون رای هم که تا انتخابات تمام شد رفتن خونه و بعد از انتخابات از تو حمایت نکردند

ا سید محمد: خب با تو هم همین کارو می کنند

شیخ مهدی: نه دیگه دیدی می گم سیاست نداری من ملت و با 50 هزار تومان سر کار میذارم می گم اگر به من رای بدید و تا اخرش پشت سر من باستید از هر وقت اعلام کنم به هر نفر 50 هزار تومان میدم بعد این قدر این پا و اون پا می کنم تا 8 سال بگذره

ا سید محمد: دیگه کلک 50 هزار تومان نمی گیره قدیمی شده

شیخ مهدی: خب مبلغ و میبرم بالا

ا سید محمد: ببین این همه در انتخاب های گذشته ما رو فروختی هی به من و برادرم فحش دادی و دوستامو کوبیدی اگر تو بیای که برو بچه های ما بهت رای نمیدن

شیخ مهدی: به درک که رای نمیدن می رم سراغ راستی ها اخه یک زمانی من مشاور شخص اول مملکت بودم بلاخره هر چی باشه در اون طرف هم دوستانی دارم اصلا کی گفته من اصلاح طلب هستم حاج محسن و یادته در مصاحبه اش با جام جم

ا سید محمد: خلاصه اگر اتحاد می خواهید باید روی من تمرکز کنید

شیخ مهدی: اخر حرف حساب تو چیه تو که میگی من نمیام

ا سید محمد: اومدن نیومدن من به تو ربطی نداره شاید بخوام ناز کنم تا مردم به من رای بدن

شیخ مهدی: ببین اگر وزیرم کنی یا پست بالا بهم بدی من نمیام عوضش به نفعت کنار میرم

ا سید محمد: به جان تو اگه بشه یک بار رئیس مجلسم شدن برا هفت پشتم بسه به تمام فک و فامیلم فحش دادی موی دماغم شدی هر کاری خواستم بکنم نذاشتی حالا وزیرت کنم عمرآ

دیگه کار داشت بالا می گرفت که احمدی نژاد یک دفعه مثل روح سرگردون پیداش میشه

برید بابا ملت و سر کار گذاشتید نگذارید افشا گری کنم ها ا سید محمد یادت رفته هر روز با زنا دست می دادی اگر حراست دفترت نبود حتما می خواستی ماچش هم بکنی

ا سید محمد: راستش بدم نمیومد اما چی بگم همان یک بار هم که دست دادم خانمم می خواست طلاق بگیره ای لعنت بر این عکاس ها که زندگی ها رو از هم می پاشونند

احمدی می گه: تو چی میگی یادت رفته چه طور با مافیا پول ها رو هاپولی میکردی لاعقل پول خارج می کنی بگو سندش رو نزنند مثل من تو شهر داری

حلا هر دوتا تون از جلو من رد شید من می خوام برای 4 سالدیگه برنامه بریزم دیدید که حاج اقا چه گفت برید در روزنامه هاتون هم ببندید دارند تمرکزم رو به هم می زنند من باید برای اینده جهان برنامه ریزی کنم .برید!...

نظر یک دوست :

عزیزم تمام ساخت و سازهای کشور در زمان خاتمی شد مگر جاده های تهران-بندرعباس،تهران-مشهد و... یا نیروگاهها و...در زمان اون نبود؟
چرا حالا یه وجب جاده یا خیابون نمیزنند؟
یا اون زمان قیمتها چی بود حالا چیه؟
شما بهتره احمدی نژادو مسخره کنی نه خاتمی!
احمدی نژاد که هیچی از سیاست سر در نمیاره فقط پاچه این و اونو میگیره!؟!
برای چی اینقدر خاموشی تو کشوره؟اون زمان سالی یکبار هم نمیرفت؟چون نیروگاه نساختن چون کون گشاد بازی درآوردن!

پاسخ به این دوست :

در اول باید بگم بنده هیچ کدام را به تمسخر نمی گیرم در ادامه در باره مقایسه دولت خاتمی و احمدی نژاد نیز به نظر بنده شخصیت اقای خاتمی بالا تر از این است که با این دولت مقایسه بشه این بحث به دلیل این کشمکش های انتخاباتی ارائه شد همین و بس

نظر یکی دیگه:

به هر دلیلی که باشه بیخوده

پاسخ ما:

نه عزیز جان به هر دلیل باشه بیخود نیست من برای خاتمی احترام قاعلم نه برای بعضی از اطرافیانش که با ندانم کاری و بی لیاقتی کاری کردند که مسبب امدن این دولت شدند راستی شما ادم بسیار باز و دموکرات و انتقاد پذیری هستید.

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

در داخل شهر یکی میگه بشتابید بشتابید...

رفتم ببینم چه خبره  می دونم شما هم دوست دارید بدونید دیدم دارن ثبت نام می کنند برای جبهه من هم ثبت نام کردم و رفتم.

بریم یک راست سر خط مقدم و گزارشات مربوطه:

می دونم کنجکاو شدید بدونید چه خبره دشمن ان طرف خاک ریز ایستاده اما ان خاک ریز مشخص نیست نمی دونم کجاست به قول برو بچه های جبهه حاجی نخود بفرست اما کجا؟همه مات و مبهوت از همه طرف مورد هجوم دشمن انگار محاصره شدیم با اینکه ازلحاظ تکنولوژی این همه پیش رفته ایم با اینکه این همه درس خوانده و با تاکتیک های مقابله با دشمن اشنا شده ایم اما انگار کم اورده ایم دشمن قدره چه بکنیم؟در این گیرو دار فرمانده فریاد میزنه کی خسته است رزمنده ها همه با صدای خسته فریاد می زنند دشمن یک دفعه یکی از انها از فرط خستگی روی زمین می افتد اخه یک مدتیه غذا تمام شده همه گرسنه اب هم که با جیره بندی ای که شده برای مدت کوتاهی بیشتر نداریم تنها مانده ایم با کمی امید همه گیج به راستی چه کنیم؟ همه داریم هلاک می شویم همه جا مورد هجوم و حمله دشمن انگار صدای انفجار مهیبی امد یک دفه دود همه جارو گرفت فکر کنم موشک بود دیگه حتی چشم چشم را نمیدید اوه اوه هوا پیما ها اومدند سنگر کجاست فقط تونستم به یک طرف دیگه بدوم همه همسنگری هایم پراکنده شدند دیگه اونا رو هم نمی تونم ببینم همه جا سیاهیست بوی سبزی تازه هم داره میاد توی این وضعیت همه دوست دارند بو بکشند چند روزی کسی چیزی نخورده یک دفه یک صدا گفت شیمیاییه حالا ماسک از کجا بیاریم باز هم رفتیم به جایی که بو نباشه از دور انگار یک چیزی پیداست اره دیدمش ماشیم امبولانسه رفتم کنارش یک تخت خونی داخلشه انگار این دشمن بی هه چیز وسایل کمک های اولیه رو هم برده پس باید چه کرد اگر دشمن از ما گذر کنه ممکنه یکی پس از دیگری همه شهر ها و خلاصه کشورو بگیره همه باید مقاومت کنند می دونم در داخل شهر ها هم همه برای مقابله با دشمن خواهند رفت همه می خواهند خود وکشور را از شر این دشمن عجیب و قریب نجات بدند اما چه طور؟... ما که جبهه دیده و جنگ رفته و اموزش دیده هستیم کم اوردیم از مردم عادی چه انتظاری می توان داشت یک خبر بد دیگه دشمن داره حلقه محاصره رو تنگ تر می نکه با این کمی امکاناتی که داریم دیگر حتی امکان گزارش کردن برای شهر های دیگه رو نداریم هیچ کس دیگر نمی داند حتی دشمن کجاست و چه دارد می کند حتی نمی دانند ما زنده ایم یا مرده ایا دشمن دارد به پیش می اید؟ ما حتی راه عقب نشینی هم نداریم اگر می توانستیم به عقب برگردیم شاید می تونستیم نیروهایمان را پیدا کنیم و با یک تجدید قوا برای حمله نو اماده شویم داشتم گیج و واج می خوردم که یکی از همسنگرانم رو دیدم نا خدا گاه به طرف هم دویدیم که یک دفه یک صدای انفجار مهیب هوش و حواسم را برد و روی زمین افتادم دیگر نفهمیدم چه شد مرده ام یا زنده؟

وقتی به هوش امدم دیدم در یک بیمارستان همه دورم را گرفته اند و ازبه هوش امدنم خوشحال اند گفتم چی شده همه تبریک می گفتند از تعجب شاخ در اوردم چهره ها به نظرم اشنا می امد ولی انگار خیلی پیر تر از گذشته بودند انگار یک چندین سالی در کما بودم یک دفه دست پاچه از همراهان یک اینه خواستم من هم پیر و شکسته شده بودم از یک نفر خواستم به من بگه چی شده که یکی از دوستان قدیمی که برای ملاقات اومده بود تمام ماجرا را برای من شرح داد تازه فهمیدم چه خبره ما با مقاومت خود و با گذاشتن عمر و زندگی خود بهای مبارزه را پرداخته بودیم حالا با کوله باری از تجربه باید انها را به نسل دیگر منتقل می کردیم و این اخریم وظیفه ما در این دنیا بود بله ما پیروز واقعی این نبرد بودیم چون در سخت ترین شرایط ایستادگی کردیم و از همه چیزمان گذشتیم.

توجه توجه: این داستان تخیلی بود این جبهه نیز وضعیت کنونی ایران را تداعی میکرد و این جنگ نیز همان جنگ با نفس و دنیا پرستی و ظلم و بیداد بود حالا هر کسی هر طور راحت تره از این داستان برداشت کنه و در اخر کارباید بگم به خدای احد و واحد بنده جوان هستم و سنی هم ندارم فکر نکنید من پیرم.

با سپاس فراوان از شما خوانندگان و به امید سرفرازی ایرانیان پایدار تا درودی دیگر بدرود.

نظر یک دوست عزیز

سلام دوست جنگنده من
در مورد این مقا له ات وخط مقدم جبهه وجنگ بادشمنان گردن کلفت مجبورم برایت یک لطیفه بنویسم
اون قدیم ها توی بازارچه محل ما یک سبزی میوه فروش قبراق چاق وچله جوان وخوش آواز بود که مجصولات قابل فروش خودرا با آوازی خوش اعلام فروش میکرد
در این محل مردی بود فقیر ونیمه مفلوج درهمه قسمت های بدنش
این سبزی فروش هرچه سبزی ومیوه کرموی وازده داشت میداد باین مرد میگفت در کنار مغازه من بنشین وبفروش
سبزی فروش میخواند
گل بسر دارم خیار مال دولابه خیار خیار ببر به خانه برای اهل خانه
سه تا خیار صنار
مرد مفلوج هم بادستش میزد توی سینه اش میگفت منم از این ها دارم؟؟
عزیزم هرکس میخواهد به چنگ برود باید بتواندبقدر دشمنش اسلججهخودش را خودش بسازد ؟؟نه اینکه از دشمنانش بطور ناقس بخرئوناقض تر کپی کند
هروقت اسلحه را خودمان ساختیم که تونستیم دشمن را خورد کنیم بگو که منهم بیایمجبهه
والی در مقابل دشمن احمق بهترین اسلحه ها با پنبه سر بریدن دشمن است که این پنبه آتش زای ویران کنند هیچ چیز نیست الی منطق با پشتی بانی عقل و خرد

پاسخ به این دوست عزیز

سلام دوست من من گفته بودم هر کس هر طور می خواد برداشت کنه اما منظورم از دشمن  ان چیزی نیست که شما فکر می کنید در اخر به انها اشاره کردم ین وضعیت جنگی هم تداعی جامعه ما بود که همه گیج و واج می زنند و دود سیاه همه جا را گرفته و همه غیر از خود چیزی نمی بینند اما بلاخره همه چیز درست می شود و اما چون نمی دونستم چه طوری برای همین در ان قسمت داستان خود را در کما دیدم و لی مطمئنم درست میشود به امید ان روز

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

از زلزله تا سیل و تا طوفان و گرفته و تا تخریب ساختمان ها و گرفتار شدن عده ای بدبخت بخت برگشته که برای لقمه ای نان در زیر اوار ها یا در زیر معادن دفن میشوند می نویسیم بله دوستان من هنوز یاد ان حوادث طبیعی و غیر طبیعی که بخشیش مربوط به بی احتیاطی و بخش دیگرش مربوط به بلا های اسمانی بود نگذشته و هنوز ان خاطرات از ذهن مردم ما پاک نشده که دوباره با یک بارندگی ساده 19 نفر در استان چهار مهال بختیاری و 4 نفر در استان هرمزگان بر اثر سیل و زلزله کشته شدند هر چه به این اتفاقات فکر میکنم می بینم داستان ما نیز دارد مانند قوم بنی اسرائیل میشه البته انها به خاطر نداشتن امکانات زندگی بر اثر حوادث طبیعی جان دادند و ما بر اثر داشتن امکانات غیر استاندارد زندگی داریم بر اثر حوادث طبیعی و غیر طبیعی می میریم انگار جان ادم ها بازیچه دست بی خدایانی به اسم پیمانکاران شده که به خاطر دزدی هایی که در انجام پروژه های عمرانی انجام می دهند با یک باران ساده یا یک زلزله کوچک تنها به خاطر نداشتن استاندارد در ساخت خانه یا ... جان عده ای از هموطنان گرفته می شود و خانواده هایی در غم از دست دادن عزیزانشان سیاه پوش

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید *** در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید وز این مرگ مترسید *** کز این خاک برایید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید وز این نفس ببرید *** که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان *** چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید وز این ابر برایید *** چو زین این ابر برایید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگ است *** هم از زندگی هستیم که زخاموش نفیرید

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

داشتم روز نامه ها رو می خواندم دیدم  پر شده از خبر در مورد اصل 44 قانون اساسی این اصل که حق فعالیت بخش خصوصی را به رسمیت می شناسد این روز ها که اصل 44 به تیتر های ریز و درشت روزنامه ها تبدیل شده است در اینجا باید گفت زهی خیال باطل بابا کدام خصوصی سازی کدام امنیت اقتصادی با این همه  فرار سرمایه چه طور می توان بخش خصوصی را قدرت بخشید قدرتمندان دولت که صاحبان صنایع در ایران هستند به اسم خصوصی سازی یک شرکت راه می اندازن و با حمایت و یارانه های دولتی از یک طرف و با پول مردم از طرف دیگر یک شرکت نیمه خصوصی را راه می اندازند اون روز دیدم وزیر نفت گفته به خصوصی سازی در بخش وزارت نفت امید وار نیستم اخه مگه می شه وزارت نفتی که در تنها منبع درامد حکومت ایران است را به بخش خصوصی داد اصلا این بخش خصوصی کیست خود بهتر می دانید… وقتی که ما طبقه متوسط گسترده ای نداشته باشیم و صاحبان صنایع ما مجبور باشند برای ادامه کار در ایران خود را به دولتیان و گروههای ذینفوذ اقتصادی و سیاسی وابسته کرده هیچ گاه بخش خصوصی واقعی شکل نخواهد گرفت این تنها شخصی سازی است تا وقتی امنیت اقتصادی نباشد ثبات سرمایه گذاری نخواهیم داشت از سرمایه گذاری خارجی هم که هیچ نمیگم بهتر است سکوتی همچون یک مرده اختیار کنم.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

حذف صفر های پول ملی در دستور کار قرار گرفت بله دوستان عزیز کار گروه تحول اقتصادی دولت که جراحی اقتصاد در ایران را از مدتی پیش شروع کرده اند لبه تیغ جراحی خود را این بار به طرف صفر های پول گذاشته تا قسمتی از انها که به قول خودشون مضر است و دور بریزند این اقدام که به عنوان راهکاری برای کاهش هجم اسکناس در مبادلات نگهداری ساده تر حسابها و نقل و انتقال سهل تر پول و کاهش عوامل روانی تورم زا و صرفه جویی در وقت برای شمارش حجم اسکناس ها مطرح بوده اما تا کنون عملیاتی نشده مثل اینکه این بار این مسئله خیلی جدی تر شده هر جند زمان ان هنوز مشخص نیست اما احتمالا به زودی با توجه به تیمی که از اقتصاد دانان تشکیل داده اند شروع خواهد شد اما ایا این مسئله به سود کشور و اقتصاد در کمای ایران است؟در صورت انجام چه ضرر هایی در پی دارد؟اصلا این کار روی اصول انجام خواهد گرفت؟ با توجه به برنامه هایی که تا به حال مطرح شده و حاصل ان تورم 25% به گفته خودشون بوده این کار شدنیست؟ در هنگام این اقدام چه قشر هایی اسیب خواهند دید و چه قشر هایی سود می برند؟ راستی چه بر سر اختلاف طبقاتی خواهد امد؟ نمی دانم نمی خواهم بیش از حد تو این مسئله غرق شویم چون هی کار تخصصی میشه و ما هم که اقتصاد دان نیستیم که بخواهیم اظهار نظر کنیم امید وارم شما که بیشتر میدانید به ما بگویید ما هم نظرات شما رو انعکاس میدیم.

پاینده ایران

نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

خبرحمله روسیه به گرجستان را حتما شنیده اید که با مخالفت و موضع شدید غربی ها به خصوص امریکا و اروپا رو به رو شد از بعضی از این رسانه ها و تحلیل گرای مسائل بین المنل داشتم اخبار پیرامون این رویداد را دنبال می کردم اکثر انها این حمله را نمایش قدرت روسیه عنوان می کردند در این میان به نقش کشور ما هم اشاره می شد که اتفاقآ کمرنگ هم نبود جمهوری اسلامی با پوزخندی شیطنت امیز به جهان مستکبر غرب حمایت تام و تمام خود را نسبت به روسیه اعلام می کرد شاید به امید یک حق وتو و حمایت  روسها در برابر امریکا البته بدون توجه به دشمنی دیرین روس ها که در طول تاریخ از عوامل مصیبت بر ایرانیان بودند و ازفعالین تجزیه ایران اما ببینید این چرخ گردون زمانه کار را به کجا رسانده که که روسهای بی دین و ملهد یار رو رفیق شفیق حکومتی شده که فریاد الله و اکبر ان تن جهان را به قول خودشان می لرزاند که ای کاش به جای این تن لرزاندن از این و ان اگر فریادی میزدیم موج شور و هیجان ایجاد می شد. حالا از این حرف ها گذشته این مشکل شرق و غرب از گذشته بوده و همیشه ابر قدرت ها در شرق و غرب سعی در رویارویی با هم داشتند در این زمان هم روسیه با رقابتهای گسترده تسلیحاتی چین با گرفتن بازار های جهانی و ایران هم با ایدئولوژی و کمک و حمایت از کشور های کوچک و اتحاد با مخالفان نظام امپریالیستی در غرب سعی در به وجود اوردن جبهه ای را در برابر بلوک غرب دارند که این رقابت ها داره کم کم به اوج خود می رسد اخه بعضی از این تحلیل گران خبر از شروع جنگی سرد را می دادند.

سوال: مفروض است شروع جنگی سرد در این جنگ کدام گروه (شرق یا غرب) پیروز است

البته جواب این سوال بسته به پارامتر ها و عوامل گوناگونی را دارد جواب این سوال از پیچیدگی های زیادی سخن به میان می اورد که نه در حوضه تخصصی من است و نه در حوصله این بحث می گنجد اما متخصصین می توانند به ما هم اطلاعات بدهند تا همه ما استفاده کنیم.

نکته: راستی اگر جنگ سرد دیگری اتفاق بیفتد برای چه مدت به صورت سرد باقی می ماند؟ اگه گرم بشه فکر کنم به دمای جهنم نزدیک بشه نه؟

من که دارم یواش یواش می ترسم فکر کنم امشب خوابم نره بابا به ما چه که اونا دنبال ابر قدرت شدن اند اونا هم پول دارن و هم صلاح و هم اقتصادشون بهتر از ماست ما حالا حالا ها راه در پیش داریم تا ابر قدرت بشیم فعلا بهتره قاطی این ماجراها نشیم بگذارید عواقبش گریبان خودشون و بگیره ما هم به وقتش می اییم و برای ابر قدرت شدن وارد رقابت جهانی میشویم اما نه با صلاح زور بلکه با صلاح تفکر و اندیشه و فرهنگ برتر به امید برتری همه ملیگرایان ناسیونالیسم ایرانی

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |

دانشجویان به عنوان یکی از اهرم های سیاسی و اجتماعی قوی نقش بسیار عمده ای در پیشبرد جامعه دارند این قشر به عنوان نیرویی جوان نوگرا و روشنفکر که دارای قدرت و نفوذ روی توده ها هستند می توانند به عنوان رهبرانی از طرف مردم واسطه ای بین دولت و مردم باشند و خواسته های مردم را به به سیاسیون انعکاس داده و با به نقد کشیدن دولت با توجه به دارا بودن نیروهای متخصص در بخش های مختلف سیاسی و اجتماعی و ... حتی راهی برای پیشبرد خدمات دولت باشد که اگر دولت دولت باشد و به فکر مردم کشورش باشه حتما انتقادات و پیشنهادات متخصصین را مورد بررسی قرار میدهد. این بخشی از نقش دانشجویان بود بریم سر جوامع بسته و نقش دانشجویان زجر کشیده و مظلوم ان در این جوامع بسته زندگی دانشجویی پر از فراز و نشیب ها سختیست و این نوع زندگیست که باعث شده استقلال دانشگاهها از بین برود چرا که دانشجوی بدون تریبون و رسانه که در میان گرگ هایی به نام احزاب قرار میگیرند برای ابراز وجود و استفاده از رسانه های انها ناچارا مانند طعمه ای بدون اختیار به دام این صیادان تشنه قدرت که در ارزوی جذب نیرو های دارای نفوذ روی مردم هستند می افتند از اینجا داستان وابستگی حزبی جای خود را به داستان استقلال فکری می دهد و گاهآ دیده شده بعضی دانشجویان پس از پیوستن به حزبی به طور کاملا متعصبانه و بدور از عقل و منطق اشتباهات حزب خود را کتمان می کنند و در اینجاست که دیگر دانشجوی ازاده تبدیل به ابزاری در دست قدرت طلبان حزبی شده و متاسفانه این ژن قدرت پرستی که موروثی نیز می باشد را به نسل جدیدش هم انتقال داده و این پایان قصه دانشجوی ازاد و مستقل خواهد بود که در دوران دانشجویی ارمانی داشت به نام ازادی ...

به امید روزی که دانشگاهها استقلال خود را به دست اورند و این دانشجو باشد که راه صحیح سیاست ورزی را به سیاست مداران بیاموزند تا در پی ان اموزه های گرانقدر که وظیفه همه اموزگاران ازادی خواه و عدالتخواه است مملکتی به بار اید که ملیتمان را بر حزبیتمان مقدم شمریم شاید ان روز نزدیک باشد شاید...

پاینده ایران تا ابد جاودان

این  کهنه  رباط  که عالم  نام   است  /  ارامگه  ابلق  و  صبح  و  شام  است

بزمیست که وامانده صد جمشید است / قصریست که تکیه گاه صد بهرام است

در ادامه مطلب به بحث و گفتگو پیرامون این موضوع می پردازیم...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط یک عدالتخواه مبارز| |